تبليغاتX
اعجاز قران
پیش گویی ها و معجزات و اعجاز قرانی که در بعضی موارد هم توسط علم ثابت شده

                                         زوجيّت در همه چي

نگاهی گذرا به آيات علمي قرآن كريم

به مثالي ديگر در اين زمينه توجّه كنيد:

پروردگار متعال در آيهء 49 سورهء ذاريات مي‌فرمايد:{وَمِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ} : و از هر چيزي دو گونه (نر و ماده) آفريديم تا شايد كه شما عبرت گيريد.

معاصران نزول قرآن كريم، از اين آيهء مباركه چنين استنباط مي‌كردند كه پروردگار متعال به قدرت مطلقهء خود، اشياي متنوع را در تقابل با هم آفريده است.

از حسن تابعي روايت شده است كه نامبرده، زوجين را به شب و روز، آسمان و زمين، ماه و خورشيد، بر و بحر و زند‌گي و مرگ تفسير نموده و در اين راستا اشياي ديگري را نيز بر مي­شمرد و نهايتاً هر كدام آنها را زوج ديگري معرفي ­كرده و در آخر مي­گويد: فقط خداي عزّوجلّ است كه فرد بوده و هيچ مثل و مانندي ندارد اما بقيهء كائنات همه در برابر خود مقابلي دارند.

با آنكه اين گونه برداشت نيز از آيهء كريمه نوعاً صحيح است، اما علم جديد مي‌آيد تا از آيهء كريمه تفسير علمي نويني ارائه نمايد؛ و آن اين است كه: زوجين در اين آيه بر حقيقت خود حمل مي‌شود. يعني اينكه مراد از آن، دو جنس مخالف از نظر نري و ماده‌گي مي‌باشد؛ زيرا هيچ چيز در دايرهء هستي نيست مگر اينکه نر و ماده‌يي دارد؛ اعم از انسان، حيوان، نبات، جماد و غيره... چه آنها كه ما مي‌دانيم و مي­شناسيم و چه آنها كه ما نمي‌دانيم. چنانکه جديدترين تئوري در مورد اصل و بنياد آفرينش نيز مي‌گويد: بنياد تمام كائنات متشكل از دو زوج است كه اين دو زوج به زبان علم جديد، عبارت از الكترون و پروتون مي‌باشند.

بلي همهء موجودات، چه آنها كه ما مي‌شناسيم و چه آنها كه نمي‌شناسيم، از زندگي به شيوهء زوجيّت يا نرينه‌گي و مادينه‌گي برخوردار اند. چنانکه آيهء كريمهء 36 سورهء يس نيز مي‌گويد: {سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الأزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الأرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لا يَعْلَمُونَ} پاك خدايي كه از آنچه زمين مي‌روياند و نيز از خودشان، و از آنچه نمي‌دانند، همه را نر و ماده گردانيده است

البته اين اعجاز خيره‌كنندهء علمي ديگري از اعجازهاي قرآن است كه علم جديد با تمام خضوع در برابر آن ايستاده است.

و از نوع دوم: در نوع دوم از آيات متعلق به اعجاز علمي قرآن كريم، با آياتي رو به رو مي‌شويم كه تا ظهور نهضت‌هاي علمي اخير بشر، انسان قديم، انسان عصر بعثت و بعد از آن نيز، از موضوعات مطرح ‌شده در آنها مطلقاً هيچگونه شناخت و معرفتي نداشته است. بنابراين قرآن كريم با طرح اين موضوعات و ارائهء اين قوانين علمي، در واقع از اسرار بسيار مهمي پرده برداشته است كه اكتشافات علمي جديد به تفسير آنها كمك شاياني نموده اند.

تجلّى قرآن در عصر علم

به طور كلّي مي‌توان آياتي را كه به بُعد اعجاز علمي قرآن كريم ارتباط مي‌گيرند، به دو نوع تقسيم كرد:

نوع اوّل:آياتي اند كه بشر قبل از انكشافات علمي عصر حاضر، از آنها شناخت و آنگاهی سطحي داشته است؛ هر چند كه به تمام ابعاد و اعماق آن آشنا نبوده است.

نوع دوم:آياتي اند كه انسان عصر قديم، مطلقاً از مفاهيم مطروحه در آنها هيچ شناخت و معرفتي نداشته است.

در ارتباط با نوع نخست از این آيات كه قدیمیان از آن معرفت و شناخت جزئي داشته اند و اين معرفت نسبت به شناخت‌هاي جديدي كه انسان امروز به فضل اختراعات جديد علمي از همان موضوعات كسب نموده، بسيار ناقص بوده است، بايد گفت كه: قرآن كريم اولاً اين بخش از موضوعات را به زبان علمي مطرح نموده است، در حالي كه علم در عصر نزول قرآن به كشف آنها موفق نگرديده بود. و ثانياً: قرآن كريم در تبيين آياتی این گونه، كلمات و تعبيراتي را به كار گرفته است كه با نحوهء نگرش و شناخت قدما از همان موضوعات نيز سازگار بوده است. چه اگر قرآن در آن عصر به زبان تكنيكي علم جديد سخن مي‌گفت، اين امر قطعاً موجب اختلاف تلقّي و برداشت ميان پيشينيان مي‌گرديد و در چنين حالتي، هدف حقيقي از نزول قرآن كريم كه همانا اصلاح و هدايت نوع انسان است، تحت الشّعاع اين قضیه قرار مي‌گرفت.

اينك به بيان مثال‌هايي از نوع نخست مي‌پردازيم:

1-   ستونهاي غيرمرئي آسمان:

خداي بزرگ در آيهء دوم سورهء مباركهء رعد مي‌فرمايد: اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا

خداوند ذاتي است كه آسمانها را بدون ستونهايي كه شما آنها را ببينيد، برافراشت    

اين آيهء کریمه با نحوهء نگرش قدما به آسمانها مطابقت دارد؛ زيرا مردم قديم بالاي سر خود دنياي بزرگي را مشاهده مي‌كردند كه به خودي خود بر پاست و هيچگونه پايه و ستوني هم ندارد. امروز در عصر جديد نيز ملاحظه مي‌كنيم كه مردم زمان ما تفسير مشاهدات خود را در اين آيهء مباركه مي‌توانند يافت؛ مشاهداتي كه از يكسو نشان‌دهندهء اين امر است كه اجرام آسماني ظاهراً بدون هيچ ستوني در فضاي بي‌نهايت بر پا مي‌باشند، اما از سوي ديگر براي آنها ستونهاي غير مرئيي وجود دارد كه اين ستونها در قانون جاذبه تمثيل و تعريف مي‌شوند.

آري! در واقع اين نيروي عظيم جاذبه است كه به اجرام آسماني كمك مي‌كند تا در جغرافياي معين خود باقي مانده و در مدارهايي منظم سير نمايند.

اگر دقّت كنيم، تعبير قرآن از قانون جاذبه به ستونهاي غيرمرئي تعبير معجزانه‌يي است؛ چه اگر قرآن كريم كتاب پروردگار بزرگ نمي‌بود، در آن صورت هزار و چهارصد سال قبل كه هيچ انساني در روي زمين به وجود ستوني براي اجرام آسماني معتقد نبود و حتي هيچ نظريّه‌يي هم در اين رابطه وجود نداشت، ديگر به ذكر جملهء بِغَيرِ عَمَداٍ تَرَونَهَا كه براي مخاطبان قرآن در عصر بعثت، معني و مفهوم خاصي را به همراه نداشت، هيچ لزومي احساس نمي‌شد. اما از آنجا كه قرآن كريم تنها كتاب عصر بعثت نيست، بلكه كتاب معجز پروردگار تا يوم القيامه است بنابراين، تعابير علمي به كار گرفته شده در آن نيز تا روز قيامت كارآيي خود را محفوظ نگه مي‌دارند.

2- حركت منظم اجرام آسماني:

قرآن كريم در آيهء (40) سورهء مباركهء يس در بارهء خورشيد و ماه مي‌گويد:

وَكُلٌّ فِي فَلَك يَسْبَحُونَ : هر كدام آنها در سپهري شناور اند

انسان عصر قديم، حركت ستارگان را مشاهده مي‌كرد و مي‌ديد كه اين موجودات آسماني، در زمان معيني از يكديگر فاصله گرفته يا به همديگر نزديك مي‌شوند. از اين روي، تعبير قرآني فوق الذكر براي خورشيد و ماه، هيچ تعجب يا استبعادي را در ميان مخاطبانش بر نمي‌انگيخت.

اما ره‌آوردهاي علمي جديد، به اين تعبيرات جامهء نويني پوشانده و ابعاد و اعماق جديدي را بر آن افزود. چه آنگونه كه مشاهدات و مطالعات جديد علمي نشان دادند، قرآن نه فقط براي حركت اين اجرام آسماني تعبيرات دقيقي را به كار گرفته است، بلكه حتي با اين تعبيرات، كليدهاي اصلي بحث‌هاي نجومي و نجومي را نيز در اختياز دانش نوين بشري قرار داده است.

طوري كه همه مي‌دانيم، قرآن كريم در زماني نازل گرديد كه علم نجوم به حقايق مطرح شده در قرآن به اين ارتباط، دسترسي پيدا نكرده بود، بلكه بررسیهاي علماي نجوم چندين قرن پس از نزول قرآن ادامه يافت تا سرانجام با اختراع آلات و ابزاري چون رصدخانه‌ها و تلسكوبها، بشر به يافته‌هاي جديدي از دانش نجومي دست پيدا كرد و آنگاه به همان‌ جايي رسيد كه قرآن كريم قرنها قبل از آن مطرح كرده بود.

هنگامي كه گاليله در سال 1609م به اختراع تلسكوبي موفق گرديد كه مي‌توانست اجسام واقع‌ شده در فاصله‌هاي دور را سي بار و سطح آنها را هزار بار به ساحهء ديد انسان نزديكتر سازد، درست در اين زمان بود كه دانش نجوم امكان علمي آن را يافت كه به پاره‌يي از حقايق مهم در اين زمينه دست پيدا نمايد و از جمله به اين حقيقت كه خورشيد بر مدار خاص خود شناور است. چه با ترصد خورشيد به وسيلهء اين تلسكوب، وجود مناطق سياهي در كرهء فوق الذكر به مشاهده رسيد كه این مناطق از يك كنارهء قرص خورشيد به كنارهء ديگر آن در حال انتقال و حركت بوده، سپس به مدت دو هفته كاملاً ناپديد مي گرديدند و باز مجدداً ظاهر مي‌شدند. گاليله از طريق اين مشاهدات، به اين نتيجه دست يافت كه خورشيد بر مدار خود حركت دوراني دارد. با ترصد سيارات ديگر نيز ثابت شد كه زمين نيز داراي حركت دوراني است و آنگونه كه قبلاً پنداشته مي‌شد ساكن و بي حركت نمي­باشد. به همين ترتيب ديري نگذشت كه حركت دوراني هر يك از خورشيد و ماه در مدارهاي مخصوص آنها نيز ثابت گرديد و بر مبناي اين رهيافتها اين حقيقت که هرگز متصور نيست تا خورشيد بتواند مهتاب را دريافته و خود را به آن برساند، به اثبات رسيد.

پس چرا نبايد به اعجاز علمي قرآن كريم باور كنيم، در حالي كه حدود 1039 سال قبل از آنکه گاليلهو همكارانش به اين نتايج نجومي دست پيدا كنند، قرآن كريم در آيهء 40  از سورهء مباركهء يس به صراحت بيان كرد كه:

لا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَلا اللَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلٌّ فِي نجوم يَسْبَحُونَ : نه در گردش منظم عالم، خورشيد را شايد كه به ماه فرا رسد و نه شب بر روز سبقت مي‌گيرد و هر يك در مدار معيني در فضاي بي‌پايان شناورند.

چنانکه قرآن يك‌هزار و چهارصد سال قبل، نه فقط در يك آيه، بلكه در آيات عديده‌اي كه بعداً روي آنها مروري خواهيم داشت، حركت دوراني منظم زمين را نيز به اثبات رساند.

3- وجود برزخ در ميان درياها:

قرآن كريم در سوره‌هاي فرقان و رحمان قانوني را كه مخصوص آب است، ذكر مي‌كند. در آيهء 53 سورهء فرقان مي‌گويد:

وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَحْجُورًا : و اوست ذاتي كه دو دريا را به هم درآميخت كه اين يكي داراي آب گوارا و شيرين و آن ديگر، شور و تلخ است و بين اين دو آب در حين به هم آميختن آنها واسطه و حايلي قرار دارد تا هميشه از هم جدا باشند

و در آيات 19 و 20 سورهء رحمان مي‌گويد:

مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لا يَبْغِيَانِ : اوست ذاتي كه دو درياي شور و شيرين را به هم در آميخت، به نحوي كه در ميان آنها پردهء حايلي قرار داد كه به هم در نمي­آميزند .               

بيگمان پديدهء طبيعيي‌ كه قرآن در اين آيات از آن ياد مي‌كند، از قديم‌ترين عصرها تا كنون نزد انسان شناخته شده بوده است؛ اين پديدهء طبيعي مي‌گويد: هر گاه دو رودخانه در يك گذرگاه آبي با همديگر يك جا شوند، آب يك رودخانه با آب ديگري در هم نمي‌آميزد.

به طور مثال در شهر چانگام واقع پاكستان شرقي، دو رودخانه با هم يكجا شده و سپس مسير خود را به سوي شهر اراكان در كشور برمه طي مي‌كنند، وقتي هر بيننده‌يي به سوي اين رودخانه بنگرد، خط فاصلي را به عنوان مرز ميان دو رودخانه در ميان آنها مشاهده مي‌كند و بدين گونه ملاظه مي­نمايد كه هر يك از اين رودخانه‌ها، استقلال خويش را به گونه­يي محسوس حفظ كرده اند. جالب توجّه است كه در يك پهلوي این رودخانه آب شيرين و در پهلوي ديگر آن آب، نمكين مي‌باشد. نگارنده نيز در كشور پاكستان جريان مستقل دو رودخانهء مختلف را كه با هم يكجا مي‌شوند، ولي هر كدام آنها استقلال خود را به وسيلهء يك خط فاصل نشان مي‌دهند، بالاي پل اتك كه مرز فاصل ميان ولايت سرحد و ولايت پنجاب پاكستان است مشاهده نموده است. رودخانهء اتك از كوه‌هاي كشور ما افغانستان سرچشمه مي‌گيرد و رودخانهء ديگر از كوه هاي سرزمين پاكستان. اين دو رودخانه دقيقاً در نزديك پل اتك كه در ميان راه پيشاور و اسلام آباد  قرار گرفته با هم يكجا مي‌شوند و شما از فراز پل درحال عبور اين خط فاصل را آشكارا مشاهد مي­كنيد. البته تمام رودخانه‌هايي كه به سواحل درياها نزديك اند، نيز عين وضعيت را دارا مي‌باشند.

آنسان که گفتيم، اين پديده در نزد انسانهاي قديم نيز شناخته شده بود، اما بشر قانون مربوط به آن را فقط از چند دهه به اين سو كشف كرد؛ زيرا مشاهدات و تجارب علمي نشان دادند كه در اينجا قانوني هست كه اشياء سيال را در تحت ضابطهء خاصي نگه مي‌دارد كه آن را به نام كشش سطحي مي‌نامند؛ اين قانون حكم مي‌كند كه دو مايع سيال به دليل اختلاف و تفاوتي كه در كيفيت جذب و ذوبان آنها وجود دارد، در همديگر آميخته و يا به تعبير دقيق‌تر ذوب نشوند. علم جديد از اين قانون كه قرآن از آن به عنوان برزخ تعبير نموده، فراوان بهره برده است. هرچند ما با همهء اطمينان گفته نمي‌توانيم كه مراد از برزخ در قرآن كريم، همان قانون كشش سطحي ‌ است كه در ميان دو آب وجود داشته و مانع در هم آميختن يك آب با آب ديگر مي‌شود، اما كشف اين قانون مسلماً در راستاي تفسير آيات قرآني فوق الذكر قرار دارد.

قانون برزخ يا به تعبير جديد كشش سطحي را مي‌توانيم با مثال ساده­يي بيشتر روشن سازيم: شما مثلاً وقتي پياله‌يي را پر از آب مي‌كنيد، اين پياله لبريز نمي‌شود مگر آنگاه كه آب از سطح پياله به يك اندازهء معيني بالاتر برود، چرا؟ به دليل اينکه همانگاه كه اجزاي مايع سيال، بالاتر از سطح پياله چيزي را نمي‌يابند كه به آن اتصال يابند، واپس به ما تحت خود بر مي­گردند و در اين زمان است كه پردهء ظاهراً نرم و ظريفي بر سطح آب ايجاد مي‌شود و همين پرده است كه آب را تاحد يك فاصلهء معين، از بيرون ريختن از پياله مانع مي‌گردد. اين پرده برخلاف آنچه ظاهراً ديده مي‌شود، چندان هم نرم نيست و به درجه‌يي قوي مي‌باشد كه اگر شما سوزني از آهن را بالاي آن بگذاريد، به آب داخل پياله غوطه‌ور نمي‌شود. چنانچه همين پرده است كه مانع اختلاط آب و روغن، و آب شيرين و آب شور با يكديگر نيز مي‌شود.

4- ربُّ المشارق والمغارب:

خداي سبحان در كتاب بزرگ خود مي‌فرمايد:

رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ : روردگار مشرق و مغرب. [شعرا/28]

رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ :پرودرگار مشرقين و مغربين. [الرحمن/17]

رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ : پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها [معارج/40]

ملاحظه مي‌كنيم كه در آيهء اول، مشرق و مغرب به لفظ مفرد، در آيهء دوم به صيغهء تثنيه و در آيهء سوم به صيغهء جمع ذكر شده‌اند.

اكنون اگر ما هر يك از اين آيات را فراخور حجم تفکّر عقلي بشر در هنگام نزول آن تفسير كنيم، مي‌بينيم كه:

1.    در آيهء اول: مفهوم مشرق عبارت از جهت طلوع خورشيد، و مفهوم مغرب جهت غروب آن است. پس هنگامي كه خداي سبحان مي‌گويد: «پروردگار مشرق و مغرب»؛ ديگر در اينجا ميان عقل بشر زمان بعثت و آيهء مباركه تعارضي پديدار نمي‌شود.

بعد از آن، اگر از ديد معاصران نزول قرآن به آيهء دوم يعني: رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ  نگاه كنيم، ملاحظه مي‌كنيم كه تفسير آن در عصر نزول قرآن به دو معني كاربرد دارد يكي جهت شرق، و ديگري مكان معين طلوع‌گاه خورشيد. به همين گونه مغرب نيز داراي دو معني است: يكي جهت مغرب و ديگري مكان معين غروب گاه خورشيد. يعني اينکه از ديدگاه عقل بشر در عصر نزول قرآن، آيهء مباركه­يي كه (مشرقين و مغربين) را به لفظ تثنيه ذكر نموده، دو معناي جهات مشرق و مغرب و دو مكان معين طلوع و غروب خورشيد را ـ هر دو ـ در خود جمع نموده است كه اين تفسير، همان برداشت متعارف از آيهء فوق در زمان نزول قرآن كريم مي­باشد.

2.    اما چون به رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ مي‌رسيم، مي‌بينيم كه تفسير آن در وقت نزول آيهء مباركه اين است كه: هر سرزميني از خود طلوعگاه و غروبگاه مخصوصي دارد و خداوند ذوالجلال است كه فرمانفرماي همه اين طلوعگاه‌ها و غروبگاه‌هاست.

ولي اگر از عصر نزول قرآن كريم گذر كرده و به اين آيات از ديدگاه مفاهيم علمي معاصر نظر اندازيم، ملاحظه مي­كنيم كه تفسير معاصر اين آيات، با تفسير زمان نزول آنها اختلاف مفهومي پيدا مي‌كند.

ابتدا از رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ آغاز مي‌كنيم؛ آيهء كريمه در اينجا به معني عام خود تفسير مي‌شود ليكن از اين عموميت كه بگذريم، مي‌بينيم كه خداي متعال در اين آيه، كلمهء مشرق را به كلمهء مغرب پيوسته گردانيده است. البته تفسير دقيق علمي اين تقارن اين است كه در واقع امر، بدون مغرب، مشرقي وجود ندارد كه كرويت زمين اين امر را حتمي مي‌گرداند. يعني در عين وقتي كه خورشيد از يك جهت غروب مي‌كند، در عين همان لحظه از جهت ديگر آن طلوع مي‌نمايد. بنا براين، وقتي خداي عزّوجلّ مي‌گويد: پروردگار مشرق و مغرب و نمي‌گويد: پروردگار مشرق و پروردگار مغرب اين دقيقاً بدان معني است كه براي مغرب مفهوم جداگانه­يي از مشرق قائل نمي‌شود بلكه اين دو را كاملاً با همديگر پيوند مي‌زند. پس معني اين تقارن دقيقاً اين است كه طلوع و غروب هر دو در يك زمان انجام مي‌گيرند. يعني در عين زمان که خورشيد در يك سرزمين غروب مي‌كند، در قلمرو ديگري طلوع نموده است؛ تفسير و ديدگاهي كه با برداشتهاي عقلي بشر در هنگام نزول قرآن بيگانه است، چر اكه عقيدهء حاكم در عصر نزول قرآن اين بود كه مشرق و مغرب، دو جهت كاملاً جداگانه­يي بوده و تماماً در مقابل همديگر قرار دارند. پس ملاحظه مي‌كنيم كه قرآن كريم در اين آيه، معنايي را به اذهان بشر معاصر نزول خويش القا مي‌كند كه تماماً با ديدگاه آنان همخواني دارد در عين حالي كه با جديدترين دستاوردهاي دانش زمان ما نيز تفسير مي‌شود.

بعد از اين، به آيهء كريمهء: رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ مي‌رسيم و از زاويهء علم جديد با اين سؤال رو به رو مي‌شويم كه چرا قرآن كريم در اين آيه هر كدام از مشرقين و مغربين را بالاستقلال به صيغهء تثنيه ذكر كرده است و باز به علاوهء اينکه مشرقين و مغربين را به صيغهء تثنيه آورده، كلمهء ربّ را نيز در آغاز هر صيغه به طور جداگانه ذكر نموده است كه اين امر، مفيد استقلال و تباين آنهاست؟

در پاسخ بايد گفت: اگر ما به كرهء زمين بنگريم مي‌بينيم كه اين كره در واقع به دو بخش تقسيم شده است، كه نيم آن روشن و نيمهء ديگر آن در عين زمان تاريك است. نيمهء روشن آن از خود طلوعگاه و غروبگاهي دارد، در حالي كه نيمهء تاريك آن در تاريكي ديجوري خود شناور است. و چون كره تماماً دور زند، باز نيمهء تاريك آن با خورشيد رو به رو مي‌شود در حالي­كه  نيمهء روشن آن در تاريكي مطلق فرو رفته است. بنابراين نيم كره‌يي كه تاريك بوده است، از خود مشرقي دارد. و نيم‌كره‌يي كه در روشني به سر مي‌برده است، در تاريكي شناور مي‌گردد. بنابراين، زمين در عموميت خود، داراي دو مشرق است؛ مشرقي كه خورشيد از آن نيم كره را روشن مي‌كند و مغربي در عين حال. و وقتي كره تماماً دور مي‌خورد و نيم كرهء ديگر آن مي‌آيد، باز اين نيمه از خود مشرق و مغرب جداگانه­يي دارد. به اين ترتيب، آيهء: رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ به ما مي‌گويد كه نيم كره‌يي كه در تاريكي شناور است، داراي مشرق و مغربي نيست در عين حالي كه نيمهء روشن آن را مشرق و مغربي است. و چون و ضع منعكس شود، اين نيمهء ديگر صاحب مشرق و مغرب مي‌شود در حالي كه نيمهء اول، باز مشرق و مغرب خود را از دست مي‌دهد. پس با اين حساب است كه كرهء زمين، در عموميت خود، داراي دو مشرق و دو مغرب جداگانه مي‌باشد.

وچون به : رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ مي‌رسيم، مي‌بينيم كه با تقدم حاصله در علم نجوم، اين حقيقت ديگر روشن مي‌باشد كه ما در هيچ كشوري از كشورهاي جهان، مشرق و مغرب واحدي نداريم بلكه اين مشارق و مغارب متعدد و بي شمار اند كه در هر جايي از زمين وجود دارند؛ زيرا در واقع امر، زاويهء طلوع در مكانهاي مختلف تغيير مي‌كند. و به همين ترتيب زاويهء غروب نيز؛ اما حسّ انسان ظاهراً اين امر را درك نمي‌كند. در حالي كه اگر ما به كرهء زمين بنگريم، در مي‌يابيم كه در هر جزئي از يك ثانيه، مشرقي است كه خورشيد در آن بر شهري طلوع مي‌كند در عين حال كه از شهري ديگر غروب نموده است. يعني در واقع ما براي هر منطقه از جهان، ميليونها مشرق و مغرب داشته و به طور قطع مي‌دانيم كه مشرق و مغرب حتي در يك كشور واحد هم، در ايام يك سال دو بار تكرار نمي‌شود  و خورشيد هرگز بر يك شهر از عين مكاني كه ديروز از آن طلوع نموده، طلوع نمي‌كند. هرچند جهت طلوع نيز يكي است اما مسلماً زاويهء آن در هر روز فرق مي‌كند؛ و همچنين است غروب. همين اختلاف البته، در فصول مختلفهء سال نيز حاكم مي باشد. يعني طلوع خورشيد در زمستان، با طلوع آن در بهار و خزان متفاوت است. و چنين چيزي ممكن نيست مگر اينکه زمين در هر سال يك بار بر محور خورشيد حركت دوراني داشته باشد. در واقع همين حركت است كه براي هر روز، مشرق و مغرب جداگانه، يا زاويه‌هاي طلوع و غروب جداگانه، بلكه حتي وقت‌هاي جداگانه و مختلف ايجاد مي‌كند؛ به طوري كه وقت هر روز با وقت روز ديگر تفاوت دارد.

 به جاي اينکه براي اثبات اين حقيقت به پيچيد‌گي هاي علم نجوم وارد شويم، بهترين مثال براي ما همين روزهء ماه رمضان است. ملاحظه مي‌كنيم كه ما در ماه مبارك رمضان، در افطار هر روز، مغرب جداگانه‌يي از روز ديگر داريم. و همچنين در خودداري از اكل و شرب، طلوع ديگري غير از طلوع روز قبل. اوقات نماز نيز در هر روز نسبت به روز ديگر فرق مي‌كند كه اينها همه تابع حركت زمين بر محور خورشيد است.

دقيقاً در اينجاست كه ما به عمق مفهوم علمي آيهء كريمهء رَبُّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ آشنا مي‌شويم و در برابر اعجاز علمي اين سه آيهء مباركه كه با سه گونه تعبير از يك حقيقت كه همانا طلوع و غروب خورشيد است، نازل گرديده اند و هر يك از نظر علمي در نهايت دقّت قرار دارند، خيره مي‌مانيم.

شيخ محمد متولي الشعراوي كه مبحث فوق را در كتاب خود: معجزة القرآن الكريم بازنموده است، بعد از تبيين اين حقيقت مي‌گويد:

من مي‌خواهم در اينجا روي اين نكته تأكيد نمايم كه داده‌هاي قرآن در آيهء اوّل، يعني: رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ داده‌هاي آن در آيهء دوم يعني: رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ را ملغي و بي اعتبار قرار نداده است. و باز داده‌هاي اين هر دو آيه، عطا و بخشش آن در آيهء سوم، يعني: رَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ را مخدوش نگردانيده است بلكه هر آيه در جاي خود، عطا و دهشي مستفيض و عظيم را براي بشريت ارمغان مي‌كند.

حتي تقدم علميي‌ كه بسياري از مفاهيم متعارف و ديگاه‌هاي سنتي در عرصهء علوم هستي شناسي را تغيير داده است، هر گز نتوانسته معني اين آيات را تغيير دهد بلكه تماماً با آنها همآهنگ گرديده است. او مي افزايد: در اينجا سخني را به خاطر مي‌آورم كه در يكي از نسخ خطي قديمي خوانده بودم. نويسندهء اين مخطوطه مي‌گويد: اي زمان! كه در تو هست همهء زمانها! معناي اين سخن اين است كه زمان در كائنات يك امر نسبي است. مثلاً وقتي من در اينجا در محلهء الحسين قاهره نماز ظهر را ادا مي‌كنم، مردمي ديگر در بعضي از جاهاي ديگر دنيا در عين زمان نماز عصر را برگزار مي‌نمايند، جمعي ديگر در يك جاي سوم نماز مغرب را. جمعي چهارم در جاي ديگري نماز عشا را و جمعي پنجم در جايي ديگر، نماز صبح را. يعني اينکه در روي زمين در يك وقت واحد، جهت اداي نمازهاي ظهر و عصر و مغرب و عشا و بامداد، براي خداي عزّوجلّ اذان و اقامه خوانده مي‌شود و از اين روي، در تمام اوقات و لحظات زمان، ذكر و نيايش حق­تعالي جاري است.

اين فقط سه آيه از آيات قرآن كريم است كه مرزهاي زمان را درنورديده و با تقدم علمي بشر، دقّت در تعابير و معاني آن روشن گرديده است به طوري كه اين آيات در هنگام نزول قرآن عطا و بخششي داشته اند، امروز عطاي ديگري دارند و اي چه بسا كه در زمانهاي آينده و بعد از تقدم بيشتر علم، باز بخششها و دريافتهاي مجدد ديگري داشته باشند؛ از آن رو كه عطاياي قرآن هميشه متجدّد و متطوّر مي‌باشد.

اعجاز قرآن كريم درا ينجا اين است كه براي هر عصر و هر نسل، عطاياي خاص خود را داراست و نياز هر عقل را نيز، مطابق ظرف و محمل آن برآورده مي‌كند بدون آنکه اين كار، با حقيقت علميي در تناقض باشد و يا با حقايق هستي در تصادم. تصادم حقايق هستي با حقايق قرآن از آن رو منتفي است كه فاعل در حقيقت خداي متعال است، خالق نيز هم اوست و گوينده نيز خود او مي­باشد. و اين، خود يكي از نواحي اختلاف قرآن كريم در معجزاتش با كتب آسماني ديگر است؛ امري كه شيخ شعراوي در ابواب ديگر كتابش از آن به تفصيل سخن گفته و ما را در اين رساله مجال بازكردن بيشتر آن نيست.

  بر گرفته از تحقیقات محقق هراتی جناب اقای :دكتر عبد الرؤوف مخلص

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 2:30  توسط نوای دل   | 

 

                                                  معجزه جاوید پیامبر

پيامبر اسلام همانند ساير پيامبران الهى براى اثبات نبوت خود معجزات فراوانى داشته است كه بزرگترين آنها قرآن است. در اين مقاله سعى شده است مسئله معجزه بودن قرآن مجيد بيان گردد.

قرآن كريم معجزه جاويدان خاتم پيامبران است.پيامبران پيشين‏از قبيل ابراهيم و موسى و عيسى كه هم كتاب آسمانى داشته‏اند و هم معجزه، زمينه اعجازشان چيزى‏غير از كتاب آسمانى‏شان بوده است از قبيل تبديل شدن آتش سوزان به «برد و سلام‏» يا اژدها شدن چوب خشك و يا زنده‏شدن مردگان.بديهى است كه هر كدام از اين معجزات امرى موقت و زودگذر بوده است.ولى زمينه معجزه خاتم پيامبران،خود كتاب اوست.كتاب او در آن واحد، هم كتاب است و هم برهان رسالتش.و به همين دليل، معجزه‏ختميه بر خلاف ساير معجزات، جاويدان و باقى است نه موقت و زودگذر.

از نوع كتاب بودن معجزه خاتم پيامبران چيزى است متناسب‏با عصر و زمانش كه عصر پيشرفت علم و دانش و تمدن و فرهنگ است و اين پيشرفتها امكان مى‏دهد كه‏تدريجا جنبه‏هايى از اعجاز اين كتاب كريم مكشوف گردد كه قبلا مكشوف نبوده است، همچنانكه جاودانگى آن متناسب‏است با جاودانگى پيام و رسالتش كه براى هميشه باقى و نسخ ناپذير است.

قرآن كريم صريحا جنبه اعجازو فوق بشرى خود را در آياتى چند اعلام كرده (1)

همچنانكه به وقوع‏معجزات ديگر غير از قرآن از خاتم الانبياء تصريح كرده است.

در قرآن مسائل فراوانى مربوط به معجزات مطرح شده است، ازقبيل ضرورت همراه بودن رسالت رسولان الهى با معجزه، و اينكه معجزه «بينه‏» و حجت قاطع است، و اينكه پيامبران‏معجزه را به «اذن الله‏» مى‏آورند، و اينكه پيامبران تا آن حد معجزه مى‏آورند كه «آيت‏» و «بينه‏» بر صدق گفتارشان باشد،اما مكلف نيستند كه تابع «اقتراحات‏» مردم باشند و هر روز و هر ساعت هر كس مطالبه معجزه كند اجابت نمايند.

به عبارت ديگر، پيامبران «نمايشگاه معجزه‏» دائر نكرده و كارخانه‏معجزه سازى وارد ننموده‏اند، و امثال اين مسائل.

قرآن كريم همچنانكه اين مسائل را مطرح‏كرده است، با كمال صراحت معجزات بسيارى از پيامبران پيشين از قبيل نوح، ابراهيم، لوط، صالح، هود، موسى و عيسى نقل‏كرده است و بر روى آنها صحه گذاشته كه به هيچ وجه قابل تاويل نيست.

برخى از مستشرقان و كشيشان مسيحى به استنادآياتى كه قرآن به «اقتراحات‏» مشركان در مطالبه معجزه جواب منفى داده است، مدعى شده‏اند كه پيامبر اسلام به مردم‏مى‏گفته من معجزه‏اى جز قرآن ندارم، اگر قرآن را به عنوان معجزه مى‏پذيريد فبها و الا از من معجزه‏اى ديگر ساخته‏نيست.بعضى از نويسندگان «روشنفكر» مسلمان اخير نيز همين نظر را پذيرفته‏اند و آن را به اين شكل توجيه كرده‏اند كه معجزه‏دليل است اما دليل اقناعى براى بشر نا بالغ و كودك كه در پى امور اعجاب آور و غير عادى است، انسان رشد يافته‏به اين گونه امور توجهى ندارد و سر و كارش با منطق است، و چون دوره پيامبر اسلام دوره عقل و منطق است نه دوره اوهام‏و خيالات ذهنى، پيامبر اسلام از اجابت درخواست هرگونه معجزه‏اى غير از قرآن به اذن خدا امتناع كرده است.مى‏گويند: «استعانت از معجزات و خرق عادات براى پيغمبران‏سلف اجتناب ناپذير بود، چه، راهنمايى ايشان به يارى استدلال عقلى در آن دوران، دشوار بلكه محال مى‏نمود...

در عصر ظهور پيغمبر اسلام، جامعه بشرى‏دوران كودكى را پشت‏سر گذاشته، به دوره بلوغ فكرى پاى مى‏گذاشت.كودك ديروز كه نيازمند مادرى بود تا دستش گيرد ورفتنش بياموزد خود مى‏توانست بر روى پاهايش بايستد و عقلش را به كار اندازد...بى‏دليل و حكمت نبود كه پيغمبر اسلام در برابر اصرار منكرين‏و معاندين به آوردن معجزات و خرق عادات، مقاومت مى‏ورزيد و در اثبات حقانيت دعوت خويش به استدلال‏عقلى و تجربى و شواهد تاريخى اتكا مى‏فرمود...با وجود اينهمه اصرار و لجاجت منكرين، پيغمبر اسلام از آوردن معجزاتى نظيرآنچه پيامبران سلف مى‏آوردند به امر خدا امتناع مى‏ورزيد و تنها بر قرآن به عنوان معجزه‏اى كه نظيرى براى آن نخواهدبود تكيه مى‏كند.قرآن، معجزه خاتم پيامبران، خود دليل ديگرى بر خاتميت رسالت است، كتابى است محتوى حقايق عالم‏خلقت و تعاليم و راهنماييهاى زندگى در كمال هماهنگى در جميع جهات، معجزه‏اى در خور بشر رسيده وعاقل نه كودك پايبند اوهام و تخيلات ذهنى.»(۲) مى‏گويند: «فضايى كه انسان گذشته در آن دم مى‏زده است همواره‏مملو از خرافات و موهومات و خوارق عادات بوده است و جز آنچه «بر خلاف عقل و حس‏» باشد در احساس وى اثر نمى‏گذاشته‏است، از اين روست كه در تاريخ، بشريت را مى‏بينيم كه همواره در جستجوى «اعجاز» است و شيفته «غيب‏» .اين‏حساسيت در برابر هر چه نامحسوس و نامعقول است، در ميان مردمى كه از مدنيت دورترند شديدتر است.اينان به همان اندازه‏كه به «طبيعت‏» نزديكترند به «ماوراى طبيعت‏» مشتاق‏ترند و «خرافه‏» زاده معيوب اين حقيقت است.انسان صحرا همواره‏در پى «معجزه‏» است، جهان وى مملو از ارواح و اسرار شگفت‏انگيز است... روح يك انسان باستانى، تنها هنگامى متاثر مى‏شودكه نگاهش در برابر امرى به «اعجاب‏» آيد و آن را مرموز و سحر انگيز و مبهم بيند.از اينجاست كه مى‏بينيم نه تنها پيغمبران‏بلكه پادشاهان و زورمندان و حكيمان هر قومى براى توجيه خويش به امور خارق العاده متوسل مى‏شده‏اند، و در اين‏ميان، پيغمبران كه مبناى رسالتشان بر «غيب‏» نهاده شده است، بيش از ديگران مى‏بايست به «معجزه‏» دست بزنند، چه، درايمان مردم روزگارشان «اعجاز» بيش از منطق و علم و حقيقت محسوس و مسلم عينى كارگر بوده است.اما داستان محمد ازاين قاعده مستثنى است.وى در جامعه‏اى كه تنها در بزرگترين شهر تجارتى و باز و پيشرفته‏اش هفت «خط نويس‏» بيش‏نبوده است و جز به «فخر و شمشير و كالا و شتر و پسر» نمى‏انديشيده است، «معجزه‏» خويش را «كتاب‏» اعلام مى‏كند واين خود يك معجزه است.كتاب!در كشورى كه تاريخ يك نسخه كتاب در آن سراغ ندارد!خدايش به «مركب‏» ، «قلم‏» و «نوشته‏» سوگندمى‏خورد در ميان مردمى كه قلم را ابزار كار چند مرد زبون و عاجز و بى‏افتخار مى‏دانند، و اين خود يك «معجزه‏» است...كتاب‏تنها معجزه‏اى است كه همواره مى‏توان ديد، هر روز آن را معجزه آساتر مى‏توان يافت و تنها معجزه‏اى است كه‏بر خلاف ديگر معجزات، هر كه خردمندتر و دانشمندتر است و هر جامعه‏اى كه پيشرفته‏تر و متمدن‏تر است، اعجاز آن رادرست‏تر و عميق‏تر خواهد يافت، تنها معجزه‏اى است كه اعتقاد بدان تنها به معتقدان امور غيبى منحصر نيست و اعجاز آن راهر انديشمندى معترف است، تنها معجزه‏اى است كه نه براى عوام بلكه براى روشنفكران است...، تنها معجزه‏اى است‏كه بر خلاف ديگر معجزات، تنها براى تحريك حس اعجاب و اعجاز بينندگانش نيست، مقدمه‏اى و وسيله‏اى براى پذيرش‏يك رسالت نيست، براى تعليم و تربيت گروندگان وى است، خود هدف پذيرش است، خود رسالت است.و بالاخره معجزه محمد از مقوله‏امور «غير بشرى‏» نيست گرچه يك عمل غير بشرى است، و از اين‏رو بر خلاف معجزات پيشين كه تنها عاملى براى «باور»مردم به كار مى‏رفت(آنهم مردم معدودى كه آن را مى‏ديدند)و جز آن هيچ سودى نداشت، معجزه محمد از نوع عالى‏ترين‏استعداد انسانى است و مى‏تواند به عنوان عالى‏ترين سرمشق وى به كار آيد، سرمشقى كه همواره در دسترس اوست...محمدمى‏كوشد تا كنجكاوى مردم را از امور غير عادى و كرامات و خوارق عادات، به مسائل عقلى و منطقى و علمى وطبيعى و اجتماعى و اخلاقى متوجه سازد و جهت‏حساسيت آنها را از «عجايب و غرايب‏» به «واقعيات و حقايق‏» بگرداند، و اين‏كوشش ساده‏اى نيست، آنهم با مردمى كه جز در برابر هر چه غير طبيعى است تسليم نمى‏شوند و آنهم به دست مردى كه خودرا در ميان آنان پيغمبر مى‏خواند.خود را پيغمبر خواندن و مردم را به سالت‏خدايى خويش دعوت كردن و در عين‏حال رسما اعتراف كردن كه «من از غيب آگاه نيستم‏» كارى شگفت است و جز ارزش انسانى آن، آنچه سخت‏شورانگيزاست، صداقت‏خارق العاده‏اى است كه در كار او احساس مى‏شود و هر دلى را به تقديس و هر انديشه‏اى را به تعظيم و تحسين وامى‏دارد.ازاو مى‏پرسند اگر تو پيغمبرى، قيمت كالاها را از پيش به ما بگو تا در تجارتمان سود بريم.قرآن به وى دستورمى‏دهد كه بگو: جز آنچه خدا خواسته است، من مالك نفع و ضررى براى خود نيستم و اگر از غيب خبر مى‏داشتم خير را زيادمى‏كردم و شر به من نمى‏رسيد، من جز بيم دهنده و بشارت گويى براى مردمى كه ايمان دارند نيستم(اعراف/188).اما پيغمبرى‏كه غيبگو نباشد و با ارواح و پريان و جنيان گفتگو نكند و هر روز كرامتى از او سر نزند، در چشم مردم صحرا چه جلوه‏اى‏مى‏تواند داشت؟محمد آنان را به تفكر در كائنات، به پاكى و دوستى و دانش و وفا و فهم معنى هستى و حيات و سرنوشت آدمى مى‏خواند وآنان از او پياپى معجزه مى‏طلبند و غيبگويى و كرامت مى‏خواهند، و خدا از زبان او با لحنى كه گويى چنين‏كارى از او هرگز انتظار نمى‏رود مى‏گويد: «سبحان ربى هل كنت الا بشرا رسولا» (سبحان الله!مگر من جز يك بشر فرستاده‏اى هستم؟)» (۳) .

آنچه بيشتر مورد استناد اين‏گروه واقع شده آيات 90 - 93 سوره اسراء است كه مى‏فرمايد: و قالوا لن نؤمن لك حتى تفجر لنا من الارض ينبوعا.اوتكون لك جنة من نخيل و عنب فتفجر الانهار خلالها تفجيرا.او تسقط السماءكما زعمت علينا كسفا او تاتى بالله و الملائكة قبيلا.اويكون لك بيت من زخرف او ترقى فى السماء و لن نؤمن لرقيك حتى تنزل علينا كتابا نقرؤه قل سبحان ربى هل كنت الا بشرا رسولا.

گفتند تو را تصديق نمى‏كنيم تا آنكه براى ما از زمين‏چشمه‏اى بشكافى، يا تو را باغى از خرما و انگور باشد كه نهرها در آنها جارى سازى، يا پاره‏اى از آسمان را چنانكه گمان مى‏برى‏بر ما بيفكنى، يا خدا و فرشتگان را روبروى ما حاضر سازى، يا تو را خانه‏اى از طلا باشد، يا به آسمان بر شوى، و هرگز بالا رفتنت‏را گواهى نكنيم مگر آنكه نامه‏اى از آسمان بر ما نازل كنى.بگو منزه است پروردگارم، آيا من جز بشر فرستاده‏اى هستم؟ مى‏گويند اين آيات نشان مى‏دهد كه مشركان‏از پيامبر معجزه‏اى(غير از قرآن) مى‏خواستند و پيامبر امتناع مى‏كرد.

ما ضمن تاييد بعضى از مطالبى كه نقل كرديم، خصوصا آنچه‏در مزيت معجزه بودن كتاب نسبت به ساير معجزات گفته شد، متاسفيم كه نمى‏توانيم با همه‏اين نظريات موافق باشيم.آنچه از نظر ما قابل بحث است چند مساله است: 1.پيامبر اسلام معجزه‏اى غير از قرآن نداشته و در مقابل‏تقاضاى معجزه غير از قرآن امتناع مى‏كرده و آيات سوره اسراء دليل بر اين مطلب است . ارزش و كاربرد اعجاز چقدر است ؟ آيا اعجاز و امر خارق العاده‏چيزى بوده متناسب با دوره كودكى بشر كه عقل و منطق كارگر نبوده و هر كس حتى حكيمان و پادشاهان، خود رابا اين امور توجيه مى‏كرده‏اند، پيامبران نيز مجبور بوده‏اند با همين گونه امور خود را توجيه كنند و مردم را قانع‏سازند، پيغمبر اسلام كه معجزه‏اش كتاب است از اين قاعده مستثنى است، او خود را با كتاب و در حقيقت با عقل و منطق توجيه كرد؟ 3.پيامبر اسلام مى‏كوشد مردم را از امور غيرعادى و كرامات و خوارق عادات، به مسائل عقلى و منطقى متوجه سازد و حساسيت آنها را از «عجايب و غرايب‏» به «واقعيات و حقايق‏» بگرداند.

--------------------------------------------------------------------------------------

 1.مانند اين آيه: و ان كنتم فى ريب مما نزلنا على‏عبدنا فاتوا بسورة من مثله.(بقره/23).اگر در آنچه بر بنده خويش فرود آورده‏ايم ترديد داريد، سوره‏اى مانند آن را بياوريد.

۲.دكتر حبيب الله پايدار: فلسفه تاريخ از نظر قرآن، ص 15 و 16.

 ۳.دكتر على شريعتى: اسلام شناسى، ص 502 - 506.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 4:5  توسط نوای دل   | 

 

                                       معجزه رياضی قرآن

 

هر فرد نا مسلمان منصفی با خواندن مطالب زير ايمان ميآورد که قران کلام خدا است

چه رسد به افرادی که مسلمان هستند

 

جمله ”بسم الله الرحمن الرحيم“ 19 حرف  است، و در آيه 74:30 سوره مدثر آمده است كه نگهبانان جهنم 19 فرشته هستند

و هر كس كه بگويد قرآن سخن انسان است خداوند او را وارد جهنمی ميكند كه 19 فرشته نگهبان آن هستند.

 ما ميدانيم که عدد 19 عدد اول  ( prime number ) است. عدد اول عددی است كه فقط بر خودش و بر يك قابل تقسيم باشد.

افراد مختلفی در گذشته و حال سعی کرده اند که به رمزهای معجزات رياضی قرآن پی ببرند.

در گذشته، يکی از اين افراد پيگيری های زيادی در اين مورد انجام داد و به موفقيت های زيادی "در اين مورد" رسيد.

در سالهای اخيرآقای كورش جم ‌نشان كه در زمان حاضر در تهران زندگی ميكند با يك ماشين حساب كوچك به نتيجه‌ای رسيد

كه شما ميتوانيد آن را امتحان كنيد. او شماره هر سوره را با تعداد آيات آن بصورت زير جمع كرد:

 

 

جمع

 

تعداد آيه

 

شماره سوره

زوج

8

=

7

+

1

زوج

288

=

286

+

2

فرد

203

=

200

+

3

زوج

180

=

176

+

4

فرد

125

=

120

+

5

...

...

 

...

 

...

...

...

 

...

 

...

زوج

118

=

5

+

113

زوج

120

=

6

+

114

 

جمع زوج ها

جمع فردها

 

جمع آيه ها

 

جمع سوره ها

6236

6555

 

6236

 

6555

 

قابل توجه است كه تعداد زوج‌ها 57 عدد و فردها نيز به همان تعداد يعنی 57 عدد ميباشد كه اين خود به تنهائی يك معجزه است.

اما معجزه ديگر اينست كه اگر حاصل جمع‌های زوج را با هم جمع كنيم 6236 بدست می ‌آيد كه مساوی است با تعداد كل آيه‌های قرآن.

و معجزه ديگر اينكه اگر حاصل جمع‌های فرد را با هم جمع كنيم 6555 بدست ميايد كه مساوی است با جمع كل شماره سوره‌های قرآن.

و معجزه ديگر اينكه اگر رقم‌های 6555 را با رقم‌های 6236 جمع كنيم، عدد 38 بدست ميآيد كه خود ضريب 19 دارد:

           2 X 19 = 38 = (6+2+3+6) + (5+5+5+6)

همانطور كه تعداد سوره‌های قرآن ضريب 19 دارد:   6  X   19  =  114

لطفا توجه كنيد كه اگر تعداد آيه‌های قرآن را كم يا زياد كنيم يا فقط جای سوره‌ها را با هم عوض كنيم

ديگر چنين روابطی وجود نخواهد داشت،

و اين نشان دهنده اينست كه تعداد آيات قرآن همين اندازه و ترتيب سوره‌ها نيز به همين ترتيب بوده

و در نتيجه قرآن نميتواند كار دست انسان باشد.


آقای عبدالله اريك متوجه شدند كه

در چهار كلمه "بسم" و "الله" و "الرحمن" و ”الرحيم“ 18 رابطه رياضی وجود دارد.

و يک رابطه ديگر را آقای مهندس جواد رحمانی بدست آورده اند که روی هم  19  رابطه ميشود.

كه با محاسبه ارزشهای عددی حروف الفبای عربی (كه در قديم به آن ابجد ميگفتند) به آن رسيد.

حروف ابجد 28 حرف عربی را نشان ميدهد كه بترتيب از يك تا هزار بترتيب زير شماره گذاری شده:

 

ارزشهای عددی حروف ابجد

ا = 1

ك = 20 

ق = 100

ب = 2

ل =  30

ر = 200

ج = 3

م = 40

ش = 300

د = 4

ن = 50

ت = 400

ه = 5

س = 60

ث = 500

و = 6

ع = 70

خ = 600

ز = 7

ف = 80

ذ = 700

ح = 8

ص = 90

ض = 800

ط = 9

 

ظ = 900

ی = 10

 

غ =1000

 

 

لازم به تذكر است كه اين ارزشهای عددی حروف الفبای عربی

مانند ارزشهای عددی حروف لاتين (Roman Numerals) قرن‌هاست كه مورد استفاده بوده است.

 

19 حرف بسم الله الرحمن الرحيم و ارزشهای ابجدی مربوطه:

 

شماره حرف

عربی

ارزش ابجدی

بسم

1

ب

2

 

2

س

60

 

3

م

40

 

 

 

4

ا

1

الله

5

ل

30

 

6

ل

30

 

7

ه

5

 

 

8

ا

1

الرحمن

9

ل

30

 

10

ر

200

 

11

ح

8

 

12

م

40

 

13

ن

50

 

 

14

ا

1

الرحيم

15

ل

30

 

16

ر

200

 

17

ح

8

 

18

ی

10

 

19

م

40

 

                            

 

معجزه رياضی ”بسم الله الرحمن الرحيم“

 

چهار كلمه و 19 حرف ( بسم الله الرحمن الرحيم ) چنان با يكديگر، بنابر يك سيستم رياضي متشكل گرديده است

كه با دانش و احساس بشری غير قابل انجام ميباشد. اين سيستم قابل تعمق، بر اساس ارزشهای ابجدی اين حروف بدست ميايد

كه اطلاعات مورد نياز برای شرح آن بطور خلاصه در زير نشان داده شده است.


چهار كلمه ”بسم الله الرحمن الرحيم“ شماره حروف عربی هر كلمه و ارزشهای ابجدی آنها:

 

شماره كلمات

تعداد حروف

ارزشهای ابجدی

جمع  ارزشها

1 ب س م

3

2/60/40

102

2 ا ل ل ه

4

1/30/30/5

66

3 ا ل رح م ن

6

1/30/200/8/40/50

329

4 ا ل ر ح ی م

6

1/30/200/8/10/40

289

 

 جمع  19             

 

جمع ارزشها 786

 

 


 

1- بسم الله الرحمن الرحيم 19 حرف است.


2- اگر شماره ترتيب هر كلمه را بنويسيم، بعد از هر شماره تعداد حروف آن را بنويسيم

عدد  13243646  بدست ميايد كه قابل قسمت به 19 است.

(شماره ترتيب هر كلمه برای تشخيص بهتر قرمز نوشته شده):

19 X  19 X  36686  = 13243646


3- اگر ترتيب كلمات را با شماره آن از آخر بنويسيم باز ضريب 19 دارد:

 46362413 = 19 X 2440127 


4- اگر بجای تعداد حروف هر كلمه جمع ارزش ابجدی آن را پس از شماره ترتيب آن بگذاريم باز قابل قسمت به 19 است:

110226633294289 = 19 X 5801401752331


 5- اگر ارزش ابجدی هر حرف را پس از شماره ترتيب كلمه بگذاريم، باز قابل قسمت به 19 است:

1260402130305313020084050413020081040 =

19 X 66336954126595422109686863843162160


6- اگر پس از شماره ترتيب هر كلمه حاصل جمع تعداد حروف هر كلمه را با مجموع ارزش‌های ابجدی آن كلمه بگذاريم

باز ضريب 19 دارد. يعنی:

110527033354295 = 19 X 5817212281805

(3 + 102 = 105),   (4 + 66 = 70),   (6 + 329 = 335),    (6 + 289 = 295)


7ـ اگر پس از شماره ترتيب هر كلمه تعداد حروف هر كلمه را به اضافه مجموع حروف كلمات قبل از آن بگذاريم باز ضريب 19 دارد

1327313419 = 19 X 69858601

(0 + 3 = 3),   (3 + 4 = 7),   (3 + 4 + 6 = 13),   (3 + 4 + 6 + 6 = 19)


8- اگر پس از شماره ترتيب هر كلمه حاصل جمع ارزش ابجدی هر كلمه را باضافه مجموع ارزش‌های ابجدی قبل از آن بگذاريم

باز ضريب 19 دارد يعنی:

1102216834974786 = 19 X 58011412367094

چون  (102 + 66 + 329 + 289 = 786), (102 + 66 + 329 = 497), (102 + 66 = 168)

ميباشد.


9- اگر ارزش ابجدی هر حرف از 19 حرف (بسم الله الرحمن الرحيم) را قبل از شماره ترتيب آن حرف بگذاريم

( عدد 62 رقمی بدست ميايد) باز ضريب 19 دارد يعنی:

21602403 1430530657 183092001081140125013 11430152001681710184019 =

19 X 113696858647 ...) 

زير اعداد مربوط به هر يك از چهار كلمه )بسم الله الرحمن الرحيم( خط كشيده شده است.  اين خط ‌کشی برای درك نكات بعد مفيد ميباشد.


10- اگر شماره ترتيب هر كلمه (4 و 3 و 2 و1) را در آخر هر عددی كه زير آن خط‌ كشيده شده است اضافه كنيم

عدد جديدی بدست ميآيد (عدد 66 رقمی) كه باز هم ضريب 19 دارد.

216024031 14305306572 1830920010811401250133 114301520016817101840194 =

19 X 113696855849 …)


11- اگر پس از هر كلمه بجای شماره ترتيب (1 و2 و 3 و 4) مجموع ارزش‌های ابجدی هر كلمه (102 و 66 و 329 و 289) را بگذاريم،

يك عدد 73 رقمی بدست خواهد آمد كه باز هم ضريب 19 دارد.

2160240310214305306576618309200108114012501332911430152001681710184019289 =

19 X 111369685843 …)


12- در اين مرحله ارزش‌های ابجدی هر كلمه 102 و 66 و 329 و 289 را در ابتدای هر كلمه ميگذاريم، باز هم عدد 73 رقمی جديدی بوجود ميآيد كه ضريبی از 19 است.

1022160240366143053065732918309200108114012501328911430152001681710184019 =

19 X 5379790738 …)


13-      برای هركلمه (بسم الله الرحمن الرحيم) نكات زير را مينويسيم:

 

1-    تعداد حروف هركلمه، مثلاً كلمه " بسم " از 3 حرف تشكيل شده (برای تشخيص برنگ قرمز نوشته شده).

2-    جمع ارزش ابجدی هر كلمه، مثلاً كلمه  " بسم " جمع ارزش حروف آن 102 ميباشد.

3-    ارزش ابجدی هر حرف در هر كلمه، مثلاً كلمه " بسم " از حروف (ب، س، م)  تشكيل گرديده  

كه ارزش هر حرف به ترتيب ( 2 و 60 و 40 ) ميباشد.


اگر پس از تعداد حروف هر كلمه جمع ارزش ابجدی هر كلمه و بعد ارزش ابجدی هر حرف آن كلمه را بگذاريم

يك عدد 48 رقمی بوجود ميآيد كه باز ضريب 19 دارد.

310226040466130305632913020084050628913020081040 =

19 X 1632768634 …)


14-     در اين مرحله پس از تعداد حروف هر كلمه ارزش هر حرف آن كلمه و بعد جمع ارزش حروف آن را مينويسم

كه اين بار هم عدد 48 رقمی بدست می آيد كه باز هم ضريبي از 19 ميباشد.

326040102413030566613020084050329613020081040289 =

19 X 1716000539 …)


15-     اگر شماره ترتيب حروف هركلمه را با شماره ترتيب حروف كلمه‌‌‌‌‌های بعد جمع كنيم

عددی 12 رقمی بدست ميآيد كه باز هم ضريبی از 19 ميباشد.

123 + 4567 + 8910111213 + 141516171819 =

150426287722 =

19 X 7917173038


16- اگر شماره ترتيب هر كلمه را پس از شماره ترتيب حروف هر كلمه بگذاريم عدد 23 رقمی بدست ميآيد

كه باز هم ضريبی از 19 ميباشد

123145672891011121331415161718194 =

19 X 648135120479 …)


17- اگر تعداد كلمات "بسم الله الرحمن الرحيم" (4) را اول بنويسيم و تعداد حروف (19) آن را بعد از آن بنويسم

و بعد حاصل جمع ارزش ابجدی (786)  آن را بنويسيم عدد 6 رقمی بوجود ميايد كه ضريبی از 19 ميباشد.

(برای تشخيص زير آن اعداد خط كشيده شده است).

4 19 786 = 19 X 22094


18- اگر رقم های رابطه 17  را برعکس بنويسيم ضريب 19  خواهد داشت.

36206  x  19  =  4 91 687


 19- اگر شماره آيه  )بسم الله الرحمن الرحيم(  كه اولين آيه قرآن است بنويسيم و بعد تعداد حروف آن (19) را بنويسم

و بعد تعداد حروف هر كلمه را بنويسيم باز ضريبی از 19 ميباشد.  

174  X 19  X  19  X  19   =    3466  19  1

  

بايد توجه داشت که هر يکی از اين رقمها اگر بخواهد درست سر جای خود قرار گيرد احتمال آن يک به 10 ميباشد.

چون احتمال بين صفر تا 9 را دارد.

 

برای مثال:  در شماره 4 عدد 102 شامل رقم های 1 و 0 و 2 می باشد و عدد 66 شامل رقم های 6 و 6 می باشد

و عدد 329 شامل رقم های 3 و 2 و 9 می باشد و عدد 289 شامل رقم های 2 و 8 و 9 می باشد، لذا امکان

درست کردن آن يک ميليون ميليارديم يعنی ( 10 به توان 15 - ) يعنی 1000000000000000 / 1 می باشد.

 

اگر چهار کلمه ای که در "بسم الله الرحمن الرحيم"  وجود دارد برای اينکه ارقامش مطابق حساب ابجد 19 بار قابل تقسيم به 19 باشد،

امکان آن  19 بار 19 / 1  ضرب در  19 / 1 است.

يعنی 37589973457545958193355601 / 1

آيا فكر ميكنيد اين روابط رياضی تصادفی است ؟

 

اگر اينطور فكر كنيد خيلی بی ‌انصافی كرده‌ايد و خواسته‌ايد با كمال بی ‌انصافی اين حقيقت بزرگ را

كه قرآن كلام خدا است و نه تنها كار محمد (ص) و تمام مردم آن زمان نيست،

بلكه حتی مردم اين زمان هم با وجود كامپيوتر نميتوانند چهار كلمه پيدا كنند كه اينهمه روابط رياضی داشته باشد.

چون بيشتر اين روابط بايد در قالب   1?2?3?4? = 19 X … باشد.

يعنی بجای علامت سؤال پس از شماره ترتيب بايد عدد خاص آن چهار كلمه وجود داشته باشد.


مطابق محاسبه‌ای كه با كامپيوتر شده، احتمال مرحله 2،  برابر يك در 189753 ميباشد

 و احتمال مرحله 2 و 4،  كمتر از يك در 36 ميليارد ميباشد

و احتمال مرحله 2 و 4 و 5،  كمتر از يك در 6.832  كاترليون ميباشد.

 

در نتيجه احتمال تصادفی بودن اين 19 رابطه تقريباً صفر يعنی محال است.


اندكی فكر كنيد و منصفانه قضاوت كنيد كه آيا محاسبه اين روابط  كار مردم 14 قرن پيش عربستان است؟  چه رسد به يك شخص.

آيا اين روابط نشان ‌دهنده يك وجود بسيار بسيار دانا و حسابگر كه خدا باشد نيست و پيامبری محمد (ص) و الهی بودن قرآن را نشان نميدهد؟

 

حالا كه معلوم شد قرآن واقعاً كلام خدا است،

آن را با دقت هر چه بيشتر بخوانيد و در آيات آن انديشه و فكر كنيد تا راه درست زندگی را پيدا كنيد.

 

 

چند معجزه رياضی ديگر

 

 

     

 

کلمه اسم 19 بار در قرآن آمده است      

·        كلمه (الله) بدون حساب الله كه در ”بسم الله الرحمن الرحيم“ اول سوره‌ها است، 2698  بار يعنی     19 X 142بار آمده است.

·        كلمه (الرحمن) كه يکی از صفات انحصاری خدا است، 57 بار يعنی 19 X 3 بار

·        و كلمه (رحيم) كه بصورت صفت خداوند آمده 114 بار يعنی19 X 6  بار آمده است

    (كلمه رحيم 9:128 سوره توبه در مورد صفت پيغمبر اسلام (ص) ذکر شده است، نه در مورد صفت خداوند).

·        سوره علق كه 5 آيه اول آن اولين آياتی است كه به پيغمبر (ص) نازل شده   19    سوره مانده به آخر قرآن يعنی سوره 96 قرآن است

     و 5 آيه اول آن كه اولين آياتی است كه بر پيغمبر (ص) نازل شده 19 كلمه دارد و 76 حرف است يعنی19 X 4 = 76 

·        سوره علق  19  آيه و 285 حرف يعنی 19 X 15   حرف دارد.

·       سوره ناس آخرين سوره قرآن (سوره 114) است و 6 آيه دارد يعنی     19 X 6 = 114

·        سوره نصر سوره 110 قرآن كه بقولی آخرين سوره‌ای است كه بر پيغمبر(ص) نازل شده 19 كلمه دارد و آيه اول آن 19 حرف دارد.

·        9 آيه اول سوره قلم سوره 68 قرآن كه دومين آياتی است كه به پيغمبر (ص) نازل شده، 38 كلمه دارد كه مساوی 19 X 2   ميباشد.

·        10 آيه اول سوره مزمل سوره 73 قرآن، سومين آياتی است كه بر پيغمبر (ص) نازل شده كه 57  كلمه دارد يعنی57 = 19 X 3 

·        حرف ”ق“ در سوره ق (سوره 50) و در سوره شوری (سوره 42)

      كه در حروف مقطعه اول اين دو سوره ذكر شده 57 بار تکرار شده است يعني 19 X 3

در تمام حروف مقطعه قرآن اين روابط رياضی وجود دارد كه حدود 200 رابطه است.

·        حرف ”ن“ در سوره قلم (سوره 68) 133 بار آمده است يعنی 133 = 19 X 7

·       حروف ”ی“ و ”س“ در سوره يس ( سوره 36) 285 بار آمده است يعنی:  285 = 19 X 15

·        حرف ”ص“ در سوره اعراف (سوره 7) 97 بار و در سوره مريم (سوره  19) 26 بار

       و در سوره ”ص“ (سوره 38) 29 بار آمده كه جمع آن در سه سوره (152 = 97+ 26 + 29) می باشد

       يعنی:  152 = 19 X 8

در قرآن هفت سوره پياپی (سوره های 40 تا 46) وجود دارد كه با حم "ح" و "م" شروع ميشود.

اين سوره‌ها با هم روابط رياضی عجيبی دارند كه نامی جز معجزه بر آنها نميتوان گذاشت.

 

·        اگر تعداد ”ح“ و ”م“ اين هفت سوره را جمع كنيد عدد 2147 ميشود كه مساوی است با 19 X 113

و اگر ”ح“ های اين هفت سوره را جدا و ”م“ های آنها را جدا جمع كنيد و بعد رقم‌های بدست آمده را باهم جمع كنيد

درست همان عدد 113 بدست ميايد.

منظور از رقمها عدد نيست مثلاً رقمهای عدد 380، (3) و (8) و (0)، و رقمهای عدد 64 ، (6)‌ و (4) ميباشد.

·        در اين هفت سوره تعداد ”ح“ و ”م“ بترتيب

·        در سوره مؤمن يا غافر (سوره 40) ،  64 و 380،

·        در سوره فصلت (سوره 41)،  48 و 276،

·        در سوره شوری (سوره 42) ،  53 و 300

·        در سوره زخرف (سوره 43) ،  44 و 324

·        در سوره دخان (سوره 44) ،  16 و 150

·        در سوره جاثيه (سوره 45) ، 31 و 200

·        در سوره احقاف (سوره 46)  36 و 225     ميباشد.

64 + 380 + 48 + 276 + 53 + 300 + 44 + 324 + 16 + 150 + 31 + 200 + 36 + 225 = 2147       

 = 19 X 113       

            حالا اگر رقمهای اين اعداد را با هم جمع كنيم:

6+4+3+8+0+4+8+2+7+6+5+3+3+0+0+4+4+3+2+4+1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5 = 113       

           می ‌بينيم حاصل جمع اين رقمها درست 113 يعنی مساوی خارج قسمت 2147 به 19 است.

 

·        حالا اگر همين كار را با سه سوره اول (سوره 40 و 41 و 42) بكنيم باز

           می ‌‌بينيم حاصل جمع ”ح“ و ”م“ های اين سوره‌ها را اگر به 19 تقسيم كنيم مساوی حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ اين سه سوره ميشود.

 64 + 380 + 48 + 276 + 53 + 300 = 1121 = 19 X 59      

6+4+3+8+0+4+8+2+7+6+5+3+3+0+0 = 59      

 

·        حال اگر 4 سوره بعد يعنی سوره‌های 43 و 44 و 45 و 46  را مورد امتحان قرار دهيم باز همين رابطه بدست می ‌آيد.

44 + 324 + 16 + 150 + 31 + 200 + 36 + 225 = 1026 = 19 X 54       

4+4+3+2+4+1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5 = 54       

 

·        حال اگر ”ح“ و ”م“ سه سوره 41 و 42 و 43 را با هم جمع كنيم  1045 ميشود

      كه اگر آنرا تقسيم به 19 كنيم عدد 55 بدست ميايد كه با حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ مساوی است.

48 + 276 + 53 + 300 + 44 + 324 = 1045 = 19 X 55       

4+8+2+7+6+5+3+3+0+0+4+4+3+2+4 = 55       

 

·        حال اگر ”ح“ و ”م“ چهار سوره 44 و 45 و 46 و 41 را با هم جمع كنيم عدد 1102 بدست ميايد

     كه خارج قمست آن به 19 عدد 58 بدست ميايد كه با حاصل جمع رقمهای ”ح“ و ”م“ مساوی است.

16 +150 + 31 + 200 + 36 + 225 + 64 + 380 = 1102 = 19 X 58        

1+6+1+5+0+3+1+2+0+0+3+6+2+2+5+6+4+3+8+0 = 58      

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 2:24  توسط نوای دل   | 

 

   معجزات محمد(ص) و نگاهی بر قرآن؛

 

آیا قرآن تنها معجزه ی محمد(ص) بود؟

ایا پاسخ منفی محمد(ص) به درخواست معجزه ی مشرکین موضوعیت داشت؟( شواهدی از کتاب مقدس)

چرا محمد(ص) به در خواست معجزه ی چند تن از مسیحیان نجران پاسخ مثبت داد؟

ایا کتابی همچون قرآن تاکنون نگارش یافته است؟

ایا کتاب مقدس کتابی جاودان و قابل استفاده برای تمام زمانهاست؟

تفاوت معجزات محمد(ص) با معجزات سایر انبیاء(ع) در چیست؟

...........................................................................................................................

 

همانطور که اطلاع دارید قرآن تنها معجزه ی پیامبر نبود بلکه ایشان معجزات فراوانی داشتند که هر کدام را در شرایط خاصی به ظهور می رساندند از جمله ی آنها بیست و سه معجزه را بیان خواهم نمود که به تواتر در کتب شیعی و سنی و ( کسانی که هم دوره با علی بن ابیطالب(ع) و صحابه(ع)  بودند) ذکر شده است.

قرآن کریم در موارد عدیده ای اشاره بدین دارد که محمد برای جویندگان حق و یا در بعضی موارد انکارورزان معجزاتی آورده است از جمله در سوره ی الصافات آیه ی 15:« و چون معجزه ی تو را می بینند استهزا می کنند و می گویند این نیست مگر سحری آشکار» در تفسیر صافی نوشته ی مرحوم فیض کاشانی و تفسیر کبیر امام فخر رازی و تفسیر جلالین و بیضاوی شان نزول این آیه شکافتن ماه توسط محمد(ص) ذکر شده است.

پس معلوم گشت چون کفار معجزه ی پیامبر را می دیدند استهزاء می کردند و آنرا سحری آشکار می خواندند و در سوره ی القمر می قرماید:« چون برهانی ببینند اعراض می کنند و می گویند سحر جاودان و ادامه داری است!» در سوره ی آل عمران آیه ی 86 به صراحت لفظ بینات یعنی معجزات را به محمد(ص) نسبت می دهد. لفظ بینات هرگاه موصوف آن مقدر باشد به معنای معجزه است که نظیر آن در قرآن فراوان است مانند: و اتینا عیسی بن مریم البینات( بقره 87) ثم اتخذوا العجل من بعد ما جاء تهم البینات( اشاره به معجزه ی موسی/ انسان 153) اذ جئتهم بالبینات( یونس 13) لن نوثرک علی ما جاءنا بالبینات( طه 72) و قد جاءکم بالبینات(مومن 28) و در آیه ی 31 سورهی نساء به صراحت حال کسانی آمده است که آیات و معجزات محمد را انکار می کنند. و در تفسیر بیضاوی و کشاف  و فخر رازی ایات به معنای معجزات به همراه قرآن بیان شده است. و باز در سوره ی نسا آیه 24 به صراحت بیان می کند که:« چون برای قریش معجزات از برای نبوت آوردیم از وجه حسد و عناد ایمان نمی آورند» پس معلوم گشت که قرآن صراحت تمام دارد بر اینکه محمد(ص) معجزاتی داشته است. و اما معجزاتی از آن حضرت:

1. پیوسته نور از چهره ی نورانیشان ساطع بود و بعضی هنگام انگشت خود را بالا می برد و همچون شمعی فروزان می گشت. 2. بوی بسیار نافع و خوش آن حضرت به حدی که هر گاه از مکانی می گذشت ساعتها آن بو در فضا بود. 3. چون در آفتاب راه می رفت سایه از برای وی نبود 4. هر کس با آن حضرت راه می رفت هر چه از ایشان بلند تر بود ولی در نظر دیگران قامت حضرت بلند تر جلوه می کرد. 5. آنکه هیچگاه پرنده یا حشره ای از بالا ی سر ایشان رد نشد و هیچ حشره و جانوری بر ایشان ننشست 6. از عقب می دید همانطور که از جلو می دید 7. علم غیب داشت و سخنان افراد را از چهره ی آنها بدون کم کاست می فهمید 8. آنکه خواب و بیداری حضرت یکسان بوذ و چه در خواب و چه در بیداری سخن ملائکه و خودشان را می دید و هر چه در خاطر مبارک خطور می کرد حفظ می کرد. 9. هرگز بوی بد از ایشان به مشام کسی نرسید 10. آب دهان بر هر چاهی می انداخت پر آب م یگشت و به هر صاحب مرضی میزد شفا می یافت بر هر طعامی دعا می فرمود کثیر می شد( مانند طعام عشیره ی اقربین و مهمانی معروف جابر بن عبدالله انصاری) 11. گاهی زبانهای دیگر را می فهمیدو تکلم می نمود 12. بر روی کمرش مهر نبوت جای گرفته بود( که باعث ایمان عده ای از یهودیان شد) 13. انکه آب از میان انگشتانشان جاری می شد و بعضی از اصحاب از آن آب خوردند 14. آنکه با اشاره دست ماه را به دو نیم کرد 15. آنکه سنگریزه در دست مبارکش به ذکر خدا پرداخت( و باعث ایمان بیست تن از مسیحیان نجران شد) 16. ناف بریده و ختنه شده به دنیا آمد 17. هرگز  محتلم نشد و خواب شیطانی ندید 18. هر چارپایی که حضرت سوار می شود راهوار می گشت و پیر نمی شد. 19. در محاسن شریفش هفده تار موی سپید بود که همچون خورشید می درخشید. 20 در زورآزمایی هیچ فردی حریف ایشان نشد 21. آنکه بعضی هنگام به اشراه حضرت سنگها و درختان به ایشان سلام می دادند 22. بر زمین نرم راه می رفت و جای پایش نمی ماند ولی بر زمین سخت و سنگ راه می رفت جای پایش ظاهر می گشت 23. مهابت و جلالت و عظمتی در صورت داشت و هیچکس نمی توانست مدتی در چشم ایشان خیره شود ...  بیش از سی و اندی معجزه از ایشان صادر گشته است که ذکر تمامی باعث تفصیل کلام می شود.

................................................................................................................................................

 

محمد(ص) در بسیاری از موارد به درخواست مشرکین مبنی بر معجزه پاسخ منفی می داد زیرا در خواست آنها از برای حق جویی نبود بر که بر مبنای استهزاء و لودگی بود و خداوند نیز براین امر آگاه بود و معجزه ای را پدیدار نمی کرد  یکی از خواسته های مشرکین از محمد(ص) در آیه ی 89 تا 93 سورهی بنی اسراییل آمده است حال ببینیم درخواست مشرکین چه بوده: « آنان می گویند به تو ایمان نخواهیم آورید تا اینکه تو از زیر زمین برایمان چشمه ی آب جاری سازی یا تورا بستانهای خرما و انگور باشد و جویها را به طور جاری روانه کنی  و بزری آوری آسمانرا و خدای را و ملائکه را! که از برای تو شهادت دهند یا تو را خانه ای از طلا باشد و یا بر آسمان بالا روی  و رفتن تو را هم باور نمی کنیم مگر اینکه از بالا برایمان کتاب یآوری تاآنرابخوانیم!!!»( گفتنی است تمامی آیات توسط خودم ترجمه شده است و شاید بیشتر یا کمتر از ترجمه های معروف باشد در هر حال مقصود همانست) حال آیا حکمت و عظمت خدا ایجاب می کند به چنین درخواستهای احمقانه ای پاسخ مثبت دهد؟

پس بدانکه اکثر درخواستهای مشرکین از همین نوع بوده است و خداوند به آ«ها جواب منفی می داده است مگردر یک مورد که آن هم شکافتن ماه بود و دیدید که چگونه استهزاء و تمسخر کردند.( عده ی صعی وافر دارند تا تنها معجزه ی محمد(ص) را قرآن بدانند و هدفی ندارند چون کینه و عناد با رسول خدا و گمراهی مردم)

................................................................................................................................................

 

معجزه ای دیگر که محمد(ص) آنرا انجام داد تسبیح گفتن سنگریزه ها در دست مبارکش بود که این معجزه را به درخواست بیست تن از مسیحیان نجران انجام داد و پس از انجام این معجزه تمامی مسیحیان مسلمان شده و ایمان آوردند. پس مسلم گشت که درخواتسها از محمد(ص) متفاوت بوده یک درخواست مثل مشرکین بود که با جواب منفی خداوند مواجه شدند و درخواستی دیگر خواسته ی مسیحیان نجران بود که تنهااز برای حقیقت جویی آمده بودند.

................................................................................................................................................

 

حال شواهدی از کتاب مقدس که در آن معجزه نشانه ی نبوت نیست و عیسی(ع)  و پیامبران دیگر نیز برای همه ی مردم و همه ی طوایف معجزاتشان را آشکار نمی کردند. آیه ی 41 از باب 10 انجیل یوحنا آمده است:« بسیار نزد او آمده و گفتند که یحیی هیچ معجزه ننمود» و در آیه ی 26 از باب 21 متی آمده است:« زیرا همه یحیی را نبی می دانند» ددر آیه ی 9 از باب 8 متی آمده است که یحیی افضل پیامبران بنی اسراییل است:« از اولاد زنان بزرگتر از یحیی تعمیددهنده برنخاست» پس معجزه تنها دلیل نبوت نیست. ایا پاسخ بهتمامی درخواستهای مشرکین بر خدا واجب بوده است؟ ایا باید به در خواستهای آنان مبنی بر پایین آمدن خدا و عرش و ملائکه پاسخ داده می شد؟ آیا اگر کسی از پیامبر خواست تمام یک طایفه را به نشانه ی معجزه هلاک کنید باید انجام دهد؟!

و اما شواهدی که نشان دهنده ی آن است که معجزه جا و مکان و افراد خاصی را می طلبد: در باب 8 از انجیل مرقس آمده است:« و او( عیسی) از دل آهی کشید و گفت از برای چه این فرقه آیتی می خواهند( منظور فریسیان است) هر آینه به شما میگویم آیتی به این فرقه عطا نخواهد شد » پس فریسیان در اینجا از عیسی طلب معجزه و آیت کردند ولی وی انجام نداد. باب 23 آیه ی 8 لوقا این چنین است:« اما هیرودیس چون عیسی را دید بغایت خوشحال شد  زیرا که مدت مدیدی بود می خواست او را ببیند چ.نکه شهرت او را بسیار شنیده بود  و مترقب بود که معجزه ی او را ببیند پس چیزهای بسیاری از او پرسید ولی او به وی جوابی نداد ... » پس عیسی در اینوقت اظهار معجزه نکرد در صورتی که می توانست با معجزه جان خود را برهاند( این دلیلی محکم بر این است فردی که دستگیر کرده بودند عیسای واقعی نبوده است وگرنه هیچ پیامبر این چنین در برابر اشقیاء سکوت نمی نمود) آیه ی 63 از باب 22 لوقا:« و کسانیکه عیسی را گرفته بودند او را تازیانه زده و استهزاء می کردند چشم او را بسته و بر صورت او سیلی می زدندو از وی سئوال می کردند و می گفتند نبوت کن( در اناجیل امروزی به جای نبوت غیب گویی آمده است) که تو را زده است و بسیار کفر دیگر به وی گفتند» ( لازم است توضیح دهم انجیل من مطبوع سال 1953 و قطع جیبی ترجمه شده در لندن به فارسی است اگر با اناجیل شما در کلمات متفاوت بود ایرادی نگیرید چون هر انجیل بنا بر سلیقه ی مترجم خود ترجمه می شود) پس عیسی در اینجا نه نبوت کرد نه غیب گویی در صورتیکه می توانست و دهها شاهد دیگر از جمله آیه ی 39 از باب 27 متی. آیه ی 38 از باب 12 متی. آیهی  3 از باب 4 متی  آیه ی 29 از باب 6 یوحنا و ... .

................................................................................................................................................

 

در طی 1400 سال پیش تا کنون کسی نتوانسته است به تحدی قرآن مبنی بر آوردن سوره ای همچون آن پاسخ مثبت دهد و اگر هم کسانی پیدا شده اند باز از اندکی فصاحت و بلاغت برخوردار نیست و مانند متن شعری است( مانند کتاب فرقان الحق نوشته ی چند پروفسور زبان شناس آمریکایی!!! در سال 2001) زیرا در قرآن بسیاری از جاها بجای کلمه ی واقعی از بدل و کلمه ای هم معنی و مشابه آن که آهنگین تر و موزون تر است استفاده شده است در بسیاری از جاها از قواعد دستوری عدول کرده و جملات زیبایی را بدون خطای دستوری ایجاد کرده است مثلا در جاهای بسیاری بجای « ان» مشبهة از « ان» نفی استفاده کرده است. و در اشاره به روح و معنویات آدمی از لفظ « انسان» استفاده کرده است و در اشاره به جسم و بدن آدمی از لفظ « بشر» استفاده کرده است که در نوع خود بی بدیل استو صدهها آرایه ها ی زیبای دیگر که در هیچکدام از کتب و سوره های جعلی همانند آن یافت نمی شود. جالب است بدانید بسیاری از سوره های جعلی ساخته شده کپی برداری از سوره های قرآن با جایجایی ها مختصر و اندکی تغییر است! آیا این رقابت است؟ من خود به شخصه به زبان عربی اندکی واقفم و علم نحو صروف عربیه را تا حدی می دانم و به همین علت میان یک سوره از قرآن و سوره های جعلی تفاوتی فاحش می بینم. کلامی که پس از قرآن در اوج فصاحت و بلاغت است خطبه های امیرمومنان(ع) در نهج البلاغه است. فصاحت بدین معناست مه در کمال ایجاز و خلاصه گویی معانی بسیاری را به مخاطب منتقل نمایی و به زیبایی و آهنگین و موزون بودن کلام بیفزایی و بتوانی یک جمله و گاهی چند چمله را بدو گرفتگی زبان در یک نفس به راحتی بخوانی و لذت ببری که تمامی آیات قرآن بر خلاف سوره های بشری این شرایط را دارا هستند. منظور از بلاغت کلام است است که در کلام خود تا حدی از کلمات هم معنی و بدل د آهنگین استفاده کنی که در قرآن بیش از هزار نمونه از اوج بلاغت یافت می شود به همین دلیل حسان بن ثابت شاعر زبر دست عرب گفت: « تا آل عمران را دارم شعر نخواهم سرود!»آری اگر کسی اندکی به زبان عرب واقف باشد می فهمد که قرآن نه شعر است نه نثر مسجع بلکه نثری است که در یک آیه ی آن تمامی آرایه های ادبی به کار رفته است کتابی است که لازمه ی آن تلسکوپی به قدرت هابل و میکروسکوپ و سفر به اعماق دریاها و اعماق بدن انسان است. نثری است که مشتمل بر پیشگویی های مطمئن الوقوع است که هیچ کدام از کتب بشری این گونه نیست. این بود چکیده ای از معجزه ی جاودان و ابدی محمد(ص) یعنی قرآن.

................................................................................................................................................

 

دکتر رشاد خلیفه دانشمند مصری درطی تحقیقاتی رابطه ی ریاضی جالبی میان حروف مقطعه ی قرآن یافته است که مرتبط با عدد نوزده است. قصد بر این نیست که در اینجا این روابط را عنوان کنیم زیرا بر فرض صحت آن باز هم قرآن اعجازی بسیار بالاتر و مهمتر از اعداد و ارقام و مکتوبات بشریست( به این اعجاز در پستهای قبل اشاره ای کوچک شد)

همانطور که می دانید یگانگی قرآن بر وجوهی دیگر نیز می باشد و آن این است که احکام آن در تمامی زمانها قابل اجراست چه 1400 سال پیش چه اکنون! در صورتیکه کتاب مقدس فاقد این ویژگی می باشد به عنوان مثال برای فرد جنب شش روز نجاست در نظر گرفته است و مس قبر را مساوی با نجس شدن می داند و ... . که این احکام هیچکدام در زمانه ی ما قابل اجرا نیست و هیچکدام از مسیحیان و یهودیان نیز آنان را اجرا نمی کنند و بنا بر نص صریح تورات همگی باید در حکم نجاست  باشند!

وجه دیگر قرآن احکام اجتماعی و سیاسی و قضایی آن است که هنوز هم اسلام را به بزرگترین رقیب و وحشت غرب و تمدن و فرهنگ غرب بدل کرده است درصورتیکه کتاب مقدس باز هم از این ویژگی تهی است و هیچ قابلیت اجتماعی ، سیاسی عمدتا قضایی ندارد. پس مسلم گشت که قرآن از این لحاظ هم از سایر کتب برتر است.

................................................................................................................................................

 

معجزات نه گانه موسی و معجزات عیسی همچون عصا و ید بیضاء و کور را بینا کردن و روی آب راه رفتن و ... تماما محصور در زمان حیات ایشان بود و هم اکنون از این معجزات هیچ اثر و شواهدی در دست نیست و پیروان این ادیان به هیچ وجه قادر به اقناع سایر ملل مبنی بر حقانیت دینشان نیستند. کتب ایشان نیز به کلی فاقد این اعتبار است زیرا همانطور که آمد نه احکام تورات و نه احکام انجیل قابل استفاده برای زمان ما نیستند. حال که احکامشان منسوخ است به تبع معجزه بودنشان هم محلی ندارد و این نکته را در اذهان شفاف می سازد که اگر موسی و عیسی آخرین انبیاء الهی بودند چرا معجزه ای جاودان مانند قرآن نداشتند؟ تکلیف مردم آخر الزمان چیست؟ بر چه اساس به این انبیاء ایمان بیاورند؟ برای یک فرد مسلمان بسیار ساده است زیرا به پیروی از قرآن و اسلام این دو پیامبر را جزء بزرگترین انبیاء الهی می داند ولی بای یک بی دین چه جای اثباتی برای حقانیت عیسی و موسی است؟ این نکته را باید دراین عصر یافت که قرآن معجزه جاودان محمد است نه تنها معجزه ی او. مسلما معجزات عیسی همچون سایر معجزات محمد و موسی و ابراهیم و ... برای ما غیر ثابت است و به هیچ وجه نه مسلمانان نه مسیحیان و نه یهودیان قادر به ثبات معجزات مکانی و زمانی آنها نیستند. هم معجزات محمد توسط امت او نگاشته شد هم معجزات موسی و هم معجزات عیسی توسط عده ای کاتب غیر نبی نگاشته شد( نزول روح القدس بر کاتبان انجیل موضوعیتی ندارد و به شدت قابل خدشه است) پس چه معجزه ای بالاتر ئ جاودان تر از قرآن محمد برای تمام اعصار؟ معجزه ای که روز به روز چهره ی آن فروزان تر می شود و وحشتی روز افزون برای مخالفان است. معجزه ای که پس از چهارده قرن هنوز بی تغییر و بی تحریف باقی مانده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 2:13  توسط نوای دل   | 

1- اولین آیه قرآن « بسم الله الرحمن الرحیم » دارای 19 حرف عربی است.
2- قرآن مجید از 114 سوره تشكیل شده است و این عدد به 19 قسمت است. (6× 19).
3- اولین سوره ای كه نازل شده است سوره علق (شماره96) نوزدهمین سوره از آخر قرآن است.
4- سوره علق 19 آیه دارد.
5- سوره علق 285 حرف (15× 19) دارد.
6- اولین باركه جبرئیل امین با قرآن فرود آمد 5 آیه اولی سوره علق را آورد كه شامل 19 كلمه است.
7- این 19 كلمه ، 76 حرف (4× 19) دارد كه به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم است.
8- دومین باری كه جبرئیل امین فرود آمد 9 آیه اولی سوره قلم (شماره 68) را آورده كه شامل 38 كلمه است. (2 × 19) .
9- سومین باركه جبرئیل امین فرود آمد 10 آیه اولی سوره مزمل (شماره 73) را آورد كه شامل 57 كلمه است. (3× 19).
10- چهارمین باركه جبرئیل فرود آمد 30 آیه اولی سوره مدثر (شماره 74) را آورد كه آخرین آیه آن « بر آن دوزخ 19 فرشته موكلند» می باشد. (آیه 30) .
11- پنجمین بار كه جبرئیل فرود آمد اولین سوره كامل « فاتحه الكتاب» را آورد كه با اولین بیانیه قرآن بسم الله الرحمن الرحیم (19 حرف) اغاز می شود . این بیانیه 19 حرفی بالفاصله بعد از نزول آیه «برآن دوزخ 19 فرشته موكلند» نازل شد . این مراتب گواهی ارتباط آری از شبهه آیه 30 سوره مدثر(عدد 19) و اولین بیانیه قرآن «بسم الله الرحمن الرحیم» (عدد 19) با سیستم اعدای اعجاز آمیز است كه بر عدد 19 بنا نهاده شده است.
12- آفریننده ذوالجلال و عظیم الشأن با آیه 31 سوره مدثر به ما یاد می دهد كه چرا عدد 19 را انتخاب كرده است. پنج دلیل زیر را بیان می فرماید :
الف) بی ایمانان را آشفته سازد.
ب) به خوبان یهود و نصارا اطمینان دهد كه قرآن آسمانی است.
ج) ایمان مومنان تقویت نماید.
د) تا هر گونه اثر شك و تردید را از دل مسلمانان و خوبان یهویت و مسیحیت بزداید.
ه) تا منافقین و كفار را كه سیستم اعدادی قرآن را قبول ندارند رسوا سازد.
13- آفریننده بمامی آموزدكه این نظم اعدادی قرآن تذكری به تمام جهانیان است (آیه 31 سوره مدثر)ویكی از معجزات عظیم قران است. (آیه 35).
14- هركلمه از جمله آغازیه قرآنبسم الله الرحمن الرحیم در تمام قرآن بنحوی تكرار شده كه به عدد 19 قابل تقسیم است ،بدین ترتیب كه كلمه‍‎‎‎‎‏& ldquo; اسم “ 19 باركلمه “ الله “ 2698بار(42*19)، كلمه “ الرحمن “ 57 بار (3*19) وكلمه “ الرحیم “ 114بار (6*19)دیده می شود.
15- قرآن 114سوره دارد كه هر كدام از سوره ها با آیه افتتاحیه “ بسم الله الرحمن الرحیم “ آغاز میشود بجز سوره توبه (شماره 9) كه بدون آیه معموله افتتاحیه است،لذا آیه “ بسم الله الرحمن الرحیم“ در ابتدای سوره ها 113 بار تكرار شده است.چون این رقم به 19 قابل قسمت نیست وسیستم اعدادی قرآن آسمانی ساخته پروردگار باید كامل باشد یكصد وچهاردهمین آیه بسم الله را در سوره النمل كه دوبسم الله دارد(آیه 27) (آیه افتتاحیه وآیه 30 )بنابراین قرآن مجید 114 بسم الله دارد.
16- همانطور كه در بالا اشاره شد سوره توبه فاقد آیه افتتاحیه بسم الله است . هر گاه از سوره توبه شروع كرده آنرا سوره شماره یك وسوره یونس را سوره شماره دو فرض نموده وبه همین ترتیب جلو برویم ، ملاحظه می شود كه سوره النمل نوزدهمین سوره است (سوره 27) كه بسم الله تكمیلی را دارد .از این نظم نتیجه می گیریم كه قرآنی كه اكنون در دست ماست با قرآن زمان پیامبر از لحاظ ترتیب سوره ها یكی است .
17- تعداد كلمات موجود بین دو آیه بسم الله سوره النمل 342(18*19) میباشد.
18- قرآن مجید شامل اعداد بیشماری است .مثلاً : ما موسی را برای جهل شب احضار كردیم ،ما هفت آسمان را آفریدیم .شمار این اعداد در تمام قرآن 285(15*19) میباشد.
19- اگر اعداد 285 فوق را با هم جمع كنیم ، حاصل جمع 174591 (9189*19)خواهد بود .
20- حتی اگر اعداد تكراری را از عدد فوق حذف نماییم حاصل جمع 162146 (8534*19) خواهد بود.
21- یك كیفیت مخصوص به قرآن مجید اینست كه29 سوره با حروف رمزی شروع میشود كه معنی ظاهری ندارند ، این علامات در هیچ كتاب دیگری و در هیچ جایی دیده نمی شوند .این حروف در ابتدای سوره های قرآن بخش مهمی از طرح اعدادی اعجاز آمیز می باشد كه بر عدد 19 بنا شده است.اولین نشانه این ارتباط اینست كه29 سوره از قرآن با این علامات شروع میشود.تعداد حروف الفبا دراین رموز14وتعداد خود رمزها نیز14میباشد.هرگاه تعدادسوره ها(29) وحروف الفبا(14)راباتعدادرمز� �ا(14)جمع كنیم ، حاصل جمع 57(3*19) خواهد بود.
22- خداوند توانا بما یاد میدهدكه در هشت سوره وسوره های شماره( 10،12،13،15،26،27،28 ،31)دو آیه اول كه با این رموز آغاز میشوند حاوی وحامل معجزه قرآن هستند،باید توجه داشت كه قرآن كلمه “ آیه “ را بمعنی معجزه بكار برده است . باید كلمه آیه دارای معانی متعددی باشد كه یكی از آنها معجزه است ونیز باید دانست كه خود كلمه معجزه در هیچ جای قرآن بكار برده نشده است.بدین جهت قرآن مناسب تفسیر نسلهای گوناگون بشریت است مثلاً نسلهای قبلی (پیش ازكشف اهمیت حروف رمزی قرآن )كلمه آیه رادر این هشت سوره ،آیه نیم بیتی می پنداشتند ،ولی نسلهای بعدی كه از اهمیت این رموزبا خبر شدند آیه را به معنی معجزه تفسیر كرده اند. بكار بردن كلمات چند معنایی و مناسب برای همه نسلهای بشر در زمانهای گوناگون خود یكی از معجزات قران است.
23- سوره قاف كه با حرف ق شروع می شود (شماره 50 ) شامل 57(3*19) حروف ق است.
24- سوره دیگری در قرآن“ حروف ق را در علامت رمزی خود دارد (سوره شورا شماره 42) كه اگر حروف ق را در این سوره شمارش نمائید، ملاحظه خواهید كرد كه حرف ق 57 (3 * 19) بار تكرار شده است.
25- بدین ترتیب در مییابید كه دو سوره قرآنی فوق الذكر (شماره 50 و 42 ) به اندازه همدیگر (57،57) شامل حرف ق هستند كه مجموع آن دو با تعداد سوره های قرآن(114) برابر است. چون سوره ق بدین نحو آغاز می شود : “ق و القرآن المجید“ تصور حرف ق به معنی قرآن مجید می نماید و 114 ق مذكور گواه 114 سوره های قرآن است. این احتساب اعداد آشكار و گویا ، مدلل می دارد كه 114 سوره قرآن ، تمام قرآن را تشكیل می دهند و چیزی جز قرآن نیستند.
26- آمار كامپیوتر نشان میدهد كه فقط این دو سوره كه با حرف ق آغاز می شود ، دارای تعداد معینی ق (57 مورد ) هستند ، گوئی خداوند توانا می خواهد با اشاره و كنایه بفرماید كه خودش تنها از تعداد حروف الفبا در سوره های قرآن با خبر است.
27- یك نمونه در آیه 13 از سوره ق مدلل می دارد كه هر كلمه و در حقیقت هر حروف در قرآن مجید به دستور الهی و طبق یك سیستم اعدادی بخصوصی كه بیرون از قدرت بشر است گنجانیده شده است این آیه می فرماید “عاد ، فرعون و اخوان لوط “ در تمام قرآن مردمی كه لوط را نپذیرفتند ، قوم نامیده می شوند. خواننده بلافاصله متوجه می شود كه اگر بجای « اخوان » در سوره ق كلمه « قوم » بكار بدره می شد چه اتفاقی می افتاد . در این صورت ذكر كلمه قوم بجای اخوان، حرف « ق» در این سوره 58 بار تكرار می شد و عدد 58 به 19 قابل قسمت نیست و لذا با تعداد 57 «ق» كه در سوره شورا مطابقت نمی كرد و جمع آن دو با تعداد سوره های قرآن برابرنمی شد ، بدین معنی كه با جایگزین كردن یك كلمه بجای دیگری نظم قرآن از بین میرود.
28- تنها سوره ای كه با حرف « ن » آغاز میشود ، سوره قلم است ( شماره 6 ) این سوره 133 « ن » دارد كه به 19 قابل قسمت است ( 7×19).
29- سه سوره اعراف (شماره 7 ) مریم ( شماره 19 ) و ص ( شماره 38) كه با حروف « ص» شروع میشوند، جمعاً 152 حرف « ص » دارند ( 8×19).
30- در سوره طه (شماره 20 ) جمع تعداد حروف « ط » و « هـ» 344 میباشد ( 18 × 19) .
31- در سوره « یس » تعداد حروف « ی » و « س» 285 میباشد ( 15×19).
32- در هفت سوره 40 تا 46 كه با رمز « حم » شروع میشوند تكرار حروف 2166 میباشد (14*19) بنابراین تمام حروف اختصاری كه در ابتدای سوره های قرآن قرار دارند . بدون استثناء در روش اعددی اعجاز آمیز قرآن شركت دارند. باید توجه داشت كه این روش اعدادی قرآن ، در مواردی ساده و در خور فهم اشخاص معمولی است ، اما در موارد دیگر ، بسیار مشكل و پیچیده بوده و برای درك آنها اشخاص تحصیل كرده باید از ماشینهای الكترونیكی كمك بگیرند .
33- در سوره های شماره 2و3و7و13و19و30و31و32 كه با رمز « الم » شروع میشوند تعداد حروف الف ، لام ، میم جمعاً 26676 مورد و قابل قسمت به 19 میباشند ( 1404*19).
34- در سوره های 20و26و27و28و36و42 كه با رمز « طس » یا یكی از دو حرف مزبور (ط ، س) آغاز میشوند تعداد دو حرف « ط » و «س» 494 مورد میباشد ( 26*19).
35- در سوره های 10و11و12و14و15 كه با رمز « الر» آغاز می شوند تعدا الف ، لام ، راء به اضافه تعداد ( راء ) تنها در سوره سیزدهم ،9،97 مورد است كه این عدد قابل قسمت بر عدد 19 می باشد (511*19).
36- در سوره هایی كه با رمز یكی از حروف “ط“ “س“ و “م“ آغاز می شوند ، تعداد حروف طاء و سین و میم 9177 مورد می باشد (438*19).
37- در سوره رعد ( شماره 13 ) كه با حرف رمزی “المرا“ آغاز می شود ، تعداد حروف (الف ، لام ، میم، را ) 1501 مورد می باشد (79*19).
38- در سوره اعراف (شماره 7) كه با حروف رمزی “المص“ شروع می گردد تعداد وقوع “الف“ 2572 مورد ، حرف “لام“ 1523 مورد ، حرف “میم“ 165 و حرف “ص“ 98 مورد كه جمعاً عدد 5358 بدست می آید(282*19).
39- در سوره مریم (شماره 19) كه با حروف “كهیعص“ شروع می شود ، تعداد حروف (كاف ، ها ، یا ، عین ، صاد) 798 مورد می باشد (42*19).
40- در سوره شورا (شماره 42) كه با حروف “حم عسق “ شروع می شود ، تعداد حروف (حا ، میم ، عین، سین ، قاف ) 570 مورد می باشد(30*19).
41- در سیزده سوره ای كه حرف “الف“ در لغت رمزی آنهاست (سوره های شماره 2 ، 3 ، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 29 ، 30 ، 31 ، 32و15 ) جمع الف های موجود 17499 مورد می باشد(921*19).
42- در سیزده سوره فوق الذكر جمع حروف “لام“ 1870 مورد می باشد(620*19).
43- در هفده سوره ای كه حروف “میم“ در لغت رمزی آنها ست (سوره های شماره 2 ، 3 ، 7 ، 13 ، 32 ، 26 ، 28 ، 29 ، 31 ، 30 ، 40 ، 41 ، 42 ، 43 ، 44 ، 45 ، 46 ) جمع حروف “میم“ 8683 مورد می باشد (457*19).
درتاریخ ، كتابی سراغ نداریم كه مانند قرآن طبق یك سیستم عددی تنظیم شده باشد بر این حقیقت علاوه بر 43 بند پیشین ، موارد زیر نیز گواه صادقی است:
الف: كلمه “الله“ 2698 مرتبه در قرآن تكرار شده كه مضربی از عدد 19 است (142 * 19 ) و تعداد حروف “بسم الله الرحمن الرحیم“ نیز 19 مورد می باشد. مسئله جالب اینكه در سوره اخلاص بعد از “قل هو الله احد “ جمله “ الله الصمد“ آمده در صورتی كه اگر “هو الصمد“ می آمد ، جمله صحیح بود. از نظر دسترو زبانی باید “هو “ می آمد اما با این حال “الله“ آمده است ، اگر بجای “الله“ “هو“ می آمد ، سیستم ریاضی قران بهم می ریخت و این مسئله شباهت زیادی دارد به همان “اخوان“ و “قوم“ در سوره “ق“.
ب: مورد جالب دیگر در سوره مریم حروف مقطعه كهیعص می باشد كه بصورت حروف آغازین آمده است ، این حروف در سوره مریم ، بصورت جداگانه ، با این تعداد بكار رفته اند: حرف “ك“ 137 مرتبه، حرف “ه“ 168 مرتبه ، حرف “ی“ 345 مرتبه ، حرف “ع“ 122 مرتبه، حرف ص“ 26 مرتبه. جمع این ارقام به این صورت است:
345+ 168+137+122+26= 897 كه مضروب عدد 19 می باشد (42*19) یعنی مجموع تكرار حروف پنجگانه (ك، ه ، ی ، ع ، ص،) سوره مریم (سوره شماره 19) علاوه بر آنكه برعدد 19 (تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم ) قابل تقسیم است، بر عدد 14 (كه تعداد حروف مقطعه است) نیز قابل تقسیم می باشد(798=57*14).
پ: در قرآن بعضی از كلمات با كلمه های دیگر كه از نظر معنی با همدیگر تناسب دارند یكسان به كار رفته اند. مثلاً :
1- كلمه “حیوه“ 145 بار با مشتقات آن در قرآن بكار رفته است و به همان تعداد (145 بار ) كلمه “موت یا مرگ“ با مشتقاتش بكار رفته است.
2- كلمه “دنیا “ 115 بار و كلمه “آخرت“ هم 115 بار بكار رفته است.
3- كلمه “ملائكه“ 88 بار در قرآن آمده است و كلمه “شیاطین“ نیز به همان تعداد 88 بار بكار برده شده اند.
4-“حر“ یعنی گرما 40 بار و كلمه “ برد“ یعنی سرما نیز 40 بار بكار برده شده اند.
5- كلمه “مصائب“ 75 بار و كلمه “شكر“ نیز 75 بار
6- كلمه زكات 32 بار و كلمه “بركات“ نیز 32 بار .
7- كلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و كلمه “نور“ نیز با مشتقاتش 49 بار .
8- كلمه “یوم “ به معنی روز و “شهر“ به معنی ماه در قرآن به ترتیب 365 بار و 12 بار بكار رفته اند.
9- كلمه “رجل“ به معنی مرد 24 بار و كلمه “امرأه “ به معنی زن نیز 24 بار در قرآن بكار رفته اند.
10- كلمه “امام“ بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است.
آیا اینها تصادفی است؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 2:6  توسط نوای دل   | 

سلام . احساستون رو بعد از خوندن این مقاله بگین

ماشا مانکنی که مسلمان شد .

 

«ماشا الیلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی‌زبان است. او حدود 2 سال پیش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زیبا مطرح بود و شهرت و محبوبیتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسیه، به بالاترین حد رسید.

به گزارش ابنا، ماشا الیلیكینا، ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینك حجاب اسلامی در بر دارد و به تدریس در مدارس مشغول است. وی می‌گوید از جلوه‌های كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختی می‌كند.

آنچه در پی می‌آید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:

• چطور شد که تمام موفقیت‌ها و درخشش‌های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟
ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.

در زمانی که یك خواننده بودی آیا فکر می‌کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟
ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمی‌کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم. 

•  آیا راهی که برای مسلمان‌شدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟
ماشا: من دو سال است که مسلمان شده‌ام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیكترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی‌دانستم که چطور می‌توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.
روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را می‌دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسیار گریستم؛ زیرا برای اولین بار در زندگی‌ام بود كه چیزی از خدا می‌خواستم. 

• در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟
ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می‌کنم. ضمناً برخی از نت‌های مجاز شرعی را نیز می‌نویسم.

• آیا موسیقی هم گوش می‌دهی؟
ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش می‌کنم. 

• آیا چیزی از قرآن هم آموخته‌ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟
ماشا: در ابتدا فکر می‌کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کرده‌ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می‌کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد. 

• چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام می‌گروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟
ماشا: اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت‌بخش است. 

• از اینكه مسلمان شده‌ای چه احسای داری؟
ماشا: احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده‌ام، پس خوشبختم. 

• و چه تفاوتی با قبل داری؟
ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان‌ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.

• آیا گاهی به موفقیت‌ها و درآمد سابق خود فکر نمی‌کنی؟ حسرت آن دوران را نمی‌خوری؟!
ماشا: آن جلوه‌ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی‌ارزش و منفور هستند. 

• از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می‌کنی هراس نداری؟
ماشا: نه نمی‌ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می‌دانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.

از اینکه عکس‌های سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟
ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکس‌ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می‌تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می‌تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی‌های گذشته‌اش را پاک کند، ان شاء الله.

اینك چه چیزی از «اسلام» می‌توانی به دیگران بگویی؟
ماشا: اسلام می‌گوید: «اگر نمی‌توانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قید خودت رهایی یابی و پلیدی‌های نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی می‌خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد. 

• چه پیامی برای مسلمانان داری؟
ماشا: آرزو می‌کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه‌های آنان ببارد.

و برای غیر مسلمانان؟
ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده‌اند لحظه‌ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده‌ای که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمی اندیشه کنند
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 2:4  توسط نوای دل   | 

 
                       شکاف ديوار کعبه و تلاش وهابيها در مخفي نمودن ان !



همانطور که مي دانيم حضرت علي عليه السلام مولود کعبه است ، و نيز فاطمه بنت اسد (س) از در کعبه وارد نشد بلکه ديوار کعبه براي او به أمر خدا شکافته شد و او وارد کعبه شد خبر ها حاکيست که تا کنون چندين بار اين محل را حکومت وهابي سعودي با روشهاي محتلف پوشانده است ولي باز هم اين محل کاملا پوشيده نميشود !

این معجزه نیست ؟

                                      

شکاف هر ساله دیوار کعبه  در سیزدهم رجب


(همگی می دانیم که حضرت علی علیه السلام مولود کعبه است ، و نیز می دانیم که فاطمه بنت اسد علیها السلام از در کعبه وارد نشد بلکه دیوار کعبه برای او به أمر خدا شکافته شد و او وارد کعبه شد ، و آنچه که نمی دانیم .
اینست که اخیراً کشف شده که این شکاف هر سال در روز 13 ماه رجب ترک بر می دارد و حکومت عربستان سعودی سعی می کند این حقیقت را با ترمیم و تعمیر بپوشاند ، این حقیقت را با استفاده از عکس های گرفته شده ببینید.)

 

  تعمیرات هر سال با سال دیگر آن

متفاوت است و از تفاوت نوع

 سنگهایکه به کار برده شده است

کاملا می توان به این مسئله  پی برد 

 


13.jpg

13.jpg
فرستندهwebmasterتصاویر بیشتر ازwebmaster   آخرین به روز رسانی۱۳۸۷/۸/۱۰ ۲۲:۴۵    
Hits80  پیام ها0    

12.jpg

12.jpg
فرستندهwebmasterتصاویر بیشتر ازwebmaster   آخرین به روز رسانی۱۳۸۷/۸/۱۰ ۲۲:۴۴    
Hits77  پیام ها0    

11.jpg

11.jpg
فرستندهwebmasterتصاویر بیشتر ازwebmaster   آخرین به روز رسانی۱۳۸۷/۸/۱۰ ۲۲:۳۴    
Hits63  پیام ها0    

10.jpg

10.jpg
فرستندهwebmasterتصاویر بیشتر ازwebmaster   آخرین به روز رسانی۱۳۸۷/۸/۱۰ ۲۲:۳۳    
Hits60  پیام ها0    

09.jpg

09.jpg
فرستندهwebmasterتصاویر بیشتر ازwebmaster   آخرین به روز رسانی۱۳۸۷/۸/۱۰ ۲۲:۳۳    
Hits63  پیام ها0    

08.jpg

08.jpg
فرستندهwebmasterتصاویر بیشتر ازwebmaster   آخرین به روز رسانی۱۳۸۷/۸/۱۰ ۲۲:۳۲    
Hits57  پیام ها0    

07.jpg

07.jpg
فرستندهwebmasterتصاویر بیشتر ازwebmaster   آخرین به روز رسانی۱۳۸۷/۸/۱۰ ۲۲:۳۲    
Hits68  پیام ها0    

06.jpg

06.jpg
فرستندهwebmasterتصاویر بیشتر ازwebmaster   آخرین به روز رسانی۱۳۸۷/۸/۱۰ ۲۲:۳۱    
Hits54  پیام ها0    

05.jpg

05.jpg
فرستندهwebmasterتصاویر بیشتر ازwebmaster   آخرین به روز رسانی۱۳۸۷/۸/۱۰ ۲۲:۳۰    
Hits64  پیام ها0    

04.jpg

04.jpg
فرستندهwebmasterتصاویر بیشتر ازwebmaster   آخرین به روز رسانی۱۳۸۷/۸/۱۰ ۲۲:۳۰    
Hits49  پیام ها0    

03.jpg

03.jpg
فرستندهwebmasterتصاویر بیشتر ازwebmaster   آخرین به روز رسانی۱۳۸۷/۸/۱۰ ۲۲:۲۹    
Hits35  پیام ها0    

02.jpg

02.jpg
فرستندهwebmasterتصاویر بیشتر ازwebmaster   آخرین به روز رسانی۱۳۸۷/۸/۱۰ ۲۲:۲۸    
Hits46  پیام ها0    

01.jpg

01.jpgمحبوب
فرستندهwebmasterتصاویر بیشتر ازwebmaster   آخرین به روز رسانی۱۳۸۷/۸/۱۰ ۲۲:۲۷    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 2:1  توسط نوای دل   | 

 

موا

قرآن کريم در مورد سياه چاله‌ها چه مي گويد؟


 

انسان ها عادت داشتند تا زماني که پيامبران برايشان معجزه نياورده اند، حرف اين فرستادگان خدا را رد کنند. بعضي ها حرف آن ها را قبول مي کردند و بعضي هم بر سرسختي خود مي افزودند. اکنون بعد از وفات پيامبران، باز هم مردم نياز دارند بدانند آيا خدا وجود دارد؟، داروينيسم و نظريه تکامل به کفر ورزي انسان ها و سکولاريزم کمک کرد به طوري که اين نظريه انسان ها را تا تاريکي هاي عصر حجر برد. به خاطر تحريف دين مسيحيت و دين يهوديت، پيروان اين اديان در اثر اين نظريه دچار تزلزل و دودلي شدند.


 

اسلام، آخرين دين آسماني اکنون در مقابل اين نظريات کفر آميز ايستاده است. بيشتر يافته هاي علمي که دانشمندان به آن مي بالند در قرآن ذکر شده است ، که ???? سال پيش نازل شده است.
يکي از معجزات علمي که در قرآن آمده است، در مورد سياه چاله ها مي باشد.
خداوند با اشاره به مشخصات خاصي، در آيه زير به سياه چاله ها اشاره مي کنند.
اين مشخصات عبارتند از :
?) آن ها ستارگاني در حال حرکت هستند.
?) آن ها پنهان هستند.
?) آن ها ستارگاني جارو کننده هستند.
اجازه بدهيد قبل از اينکه ببينيم اخترفيزيک دان ها در مورد سياه چاله ها چه مي گويند، به اين آيه از قرآن کريم اشاره کنيم.
خداوند در قرآن فرموده اند:
فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ (15)الْجَوَارِ الْکُنَّسِ (16)وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ (17)وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ (18)إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِيمٍ (19) (تکوير)


 

??. به راستي سوگند به اختران بازآينده نمي خورم. ??. آن روندگان نهان شونده. ??. و به شب چون تاريک شود. ??. و به سپيده چون بدمد. ??. که اين سخن فرستاده اي است بزرگوار(جبرئيل). سوره تکوير


 

به خوبي امروزه مشخص شده است که ستارگان در طول عمر خود دچار تحول مي شوند تا آنکه بميرند. يکي از انواع مرگ ستارگان، تبديل شدن به سياه چاله است.
خداوند در قرآن مي فرمايند:
وَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا إِلَهَ إِلا هُوَ کُلُّ شَيْءٍ هَالِکٌ إِلا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (88) قصص
با خداوند، معبود ديگري را نخوانيد. خدايي نيست جز او، هرچيزي نابود مي شود مگر ذات او. فرمان مخصوص اوست، به سوي او بازگردانده مي شويد. قصص ??

در طول دوره زندگي ستارگان، آن ها موجوديت خود را تغيير مي دهند. اين تغيير ميليون ها سال طول مي کشد. يکي از آن ها تبديل شدن به سياه چاله است که چهره اي ترسناک دارد.
? انواع سياه چاله ها کدامند؟
دانشمندان سه نوع سياه چاله را کشف کرده اند:کوچک، متوسط و بزرگ.
?) نوع کوچک يا کم جرم يا نوع اختري يا کهکشاني
اين نوع از سياه چاله ها از ستارگاني تشکيل مي شوندکه جرمشان ??? برابر جرم خورشيد ما است.
وقتي که انرژي چنين ستاره اي تمام مي شود، پوسته خارجي خود را پرتاب مي کند و هسته خود را که هنوز ?? برابر خوررشيد ما است را نگه مي دارد.
دانشمندان عقيده دارند که کهکشان راه شيري ما داراي ده ها هزار از اين سياه چاله ها است بنابراين به آن سياه چاله کهکشاني مي گويند.
?) سياه چاله هاي متوسط
?) سياه چاله هاي بسيار سنگين
در مرکز کهکشان ها قرار دارند. بعضي از دانشمندان عقيده دارند که بيشتر کهکشان ها که کهکشان ما هم جزوي از آن است، داراي سياه چاله اي در مرکز خود است.
در ستارگان سنگين دو فرايند مهم پيوسته رخ مي دهد. يکي جوش هسته اي است( که هيدروژن را از مرکز ستاره به بيرون مي فرستد و ديگري جاذبه (که تمامي هيدروژن را به طرفي که آمده بود مي کشد). اين دو روند يکديگر را خنثي مي کنند تا اينکه هيدروژن ستاره سوخته شود و در اين موقع جاذبه غلبه مي کند.
وقتي که جاذبه غلبه کرد، ستاره ناپايدار مي شود و منفجر مي گردد. وقتي که شروع به منفجر شدن کرد، ‌ديگر متوقف نمي شود و ستاره ( و در نهايت اتم هايش) به داخل خود فرو مي ريزند و منجر به تشکيل سياه چاله مي شود.( Hewitt ???)


 


 


 

اين تصوير که به کمک اشعه ايکس گرفته شده است نشان دهنده سياهچاله اي است که در حال بلعيدن ستاره اي مي باشد.
سياهچاله بسيار سنگين سياهچاله اي است که جرم آن بين ??? تا ???? برابر جرم خورشيد است. امروزه اين عقيده وجود دارد که اگر همه کهکشان ها سياهچاله اي از اين نوع نداشته باشند، تعداد زيادي از آن ها که کهکشان راه شيري نيز جزئي از آن است، در مرکز خود چنين سياه چاله اي را دارند. اين سياه چاله ها داراي خصوصيات عجيبي هستند که آن ها را از همنوعان خود متمايز مي کند


 

 

قع النجوم که در سوره واقعه اومده:

مواقع به معنای محل افتادن است و نجوم هم که معلومه یعنی ستاره ها. احتمالی که در مورد معنای این کلمه داده شده همان سیاه چاله های فضائی است که بعد از مرگ ستاره های بزرگ به وجود میاد این ستاره ها بعد از مرگشون دارای قدرت کشش بالائی هستند و ستاره های اطرا ف به خاطر این کشش به داخل این سیاه چاله می افتند .

قران به این حادثه فضائی با کلمه مواقع النجوم اشاره می کند .

 

 سیاه چاله

                                              2004-0901frances-sm.jpg
مرز های نا آشنا
پدیده هایی که جدیدا در فضا کشف شده اند بسیار شگفت انگیز تر از ان هستند که ستاره شناسان پیشبینی می کردند. دانشمندان می دانند که ضعیف ترین نیرو ها در کیهان نیروی چگالی ست ولی با این وجود زمانی که کشف شد نیرو های چگالی می توانند برخی از نیرو ها و مواد را ناپدید کنند بسیار متعجب شدند. مکان و نوع این پدیده را سیاه چاله نامیدند. در این منطقه نیروی چگالی چنان پر قدرت و شدید است که می تواند هر چیزی را که به آن نزدیک شود به داخل خود ببلعد. حتی پرتو های نور هم نمی توانند از چنگ ان فرار کنند. به همین دلیل سیاه چاله ها واقعا غیر قابل دیدن هستند.
سیاه چاله نتیجه پدیده ایست که به ان تلاشی گرانشی می گویند. اتم های ستارهای به یکدیگر فشرده و فشرده تر می شوند و لذا ستاره دائما سنگین و سنگین تر می شود. از عوامل بروز چنین پدیدهای انفجار خیلی سریع و شدید ستارهای غول پیکر است.
لایه های بیرونی ستاره ناگهان در فضا پراکنده می شود. اگر در این زمان مواد کافی در هسته ستاره مو جود باشد ستاره به طرف داخل شروع به متلاشی شدن می کند و در نتیجه کرهای بسیار گران تشکیل می شود. در چنین صورتی به آن ستاره نوترونی می گویند.حجمی به اندازه یک قوطی کبریت از چنین کره ای 10 میلیارد تن وزن خواهد داشت.
ستاره نوترونی پرتو افکنی می کند و در حین چرخش خود مانند نور فانوس دریایی پدیدار و ناپدید می شود. برخی ستاره های نوترونی باز هم کوچک و کوچک تر می شود. تا به صورت سیاه چاله در ایند.
سیاه چاله جرم بسیار کوچک و عجیبی ست که به صورت باور نکردنی سنگین و گران است. ستاره شناسان می گویند هر چیزی که در محدوده ان قرار می گیرد متلاشی می شود یا کاملا به درون سیاه چاله مکیده می شود و از نظر جهان ما غیر قابل رویت می شود.

black-hole-jets-0981.jpg

B7F_BlackHole-Bigg.jpg

 

طبق نظریه ، نسبیت عام ، گرانش انحنا دهنده فضا - زمان است. فضای حول ستاره به نحو بارزی خم می‌شود در لحظه‌ای که هسته ستاره تبدیل به حفره سیاه می‌شود. این جرم خطوط فضا زمان را مانند پیله‌ای به دور خود می‌پیچد. امواج نوری کم تحت زوایای خاصی به سمت سیاهچاله روان می‌شود. در سطح کره‌ای که هم مرکز نقطه یکتایی سیاهچاله است، تجمع می‌کنند. در فاصله معینی از سیاهچاله که بسته به جرم ستاره رمبیده دارد، جاذبه آنچنان زیاد است که نور نمی‌تواند فرار کند، به این فاصله افق حادثه گفته می‌شود.



img/daneshnameh_up/3/36/PH_S_CH_01.jpg

ساختار سیاهچاله‌ها

با حل استاتیک غیر چرخشی با تقارن کروی برای معادلات میدان انیشتین این نکته مشخص می‌شود که سیاهچاله‌ها که از یک سمت به صورت چاه عمل می‌کنند، در سطح دیگری بصورت چشمه عمل می‌کند. یعنی می‌تواند دو سطح مختلف فضا زمان را از جهانهای گوناگون یا دو نقطه بسیار دور از جهان خودمان را به هم متصل کند. که به این حالت کرم چاله یا پل انیشتین رزن گفته می‌شود.

سیاهچاله‌ها چگونه بوجود می‌آیند؟

هر چه ستاره‌های نوترونی بزرگتر باشد کشش جاذبه‌ای داخلی آن نیز بیشتر خواهد بود. در سال 1939 اوپنهایمر فکر کرد که نوترونها نمی‌توانند در برابر همه چیز مقاومت کنند. به نظر او اگر یک چیز در حال از هم پاشیدن بزرگتر از 2.3 برابر اندازه خورشید بود، آنگاه نه تنها الکترونها بلکه نوترونهای آن نیز در هم می‌شکست.

همچنین باید بدانیم که وقتی نوترونها در هم شکستند، دیگر هیچ چیز مطلقا وجود ندارد که از در هم پاشیدن ستاره جلوگیری کند. اگر شما خود را روی سطح یک توده در حال از هم پاشیدن تصور کنید، آنگاه شما با فرو ریختن آن جسم به مرکز آن نزدیکتر و نزدیکتر خواهید شد. و بنابراین نیروی جاذبه بیشتر و بیشتری را حس خواهید کرد. تا هنگامی که ستاره به مرحله کوتوله سفید برسد، شما بیش از 1.016 تن وزن پیدا خواهید کرد.



تصویر




وقتی که ستاره به در هم پاشیدن ادامه داد و از مرحله ستاره نوترونی هم گذشت و بطور کامل از هم پاشید، وزن شما از 15000 میلیون تن بیشتر و بیشتر خواهد شد. اگر سیاهچاله به اندازه کافی به ما نزدیک بود، می‌توانستیم نیروی جاذبه بر آن را حس کنیم. اما وقتی یک سیاه چاله در میان ستاره‌ها خیلی دورتر از ما قرار دارد، آیا می‌توانیم وجود آنرا اثبات کنیم؟ برای این منظور اخترشناسان دو راه آشکار شدن حدس می‌زنند.


  • اول از روی جرم سحابی برای مثال اگر آنها جرمهای تمام ستارگان موجود در یک خوشه ستاره‌ای مرئی بطور قابل ملاحظه‌ای کمتر از جرم خوشه وجود داشته باشد، مرکز کهکشانها به عنوان مکانهایی تلقی می‌شوند که در آنها سیاهچاله‌ها وجود دارند. زیرا چگالی مواد در آنجا زیاد است.

  • راه دوم نیز این بوده که اگر چه hc سیاهچاله‌ها هیچ تشعشعی خارج نمی‌شود، اما چیزهایی که در سیاهچاله‌ها سقوط می‌کنند. به هنگام سقوط اشعه ایکس از خود منتشر می‌کنند و هر چیز کوچکی که در سیاهچاله‌ها سقوط کند تنها مقدار کمی اشعه ایکس از خود منتشر می‌کند. این مقدار برای کشف آن در فاصله میلیونها میلیون کیلومتری کافی نخواهد بود.

در سال 1971 یک دانشمند انگلیسی به نام استفن هاوکینگ عنوان کرد که این واقعه بوجود آمدن سیاهچاله‌ها هنگامی که جهان نخستین انفجار بزرگ خود را آغاز کرد اتفاق افتاده است. هنگامی که تمامی مواد تشکیل دهنده جهان منفجر شد، مقداری از این مواد آن چنان به هم فشرده شدند که تبدیل به سیاهچاله گشتند. وزن برخی از این سیاهچاله‌ها ممکن است به اندازه وزن یک سیاره کوچک و یا از آن کمتر باشد و وی آنها را سیاهچاله کوچک نامید.

نتایج تحقیقات هاوکینگ

  • سیاهچاله‌ها می‌توانند وزن از دست بدهند.

  • مقداری از انرژی جاذبه‌ای آنها در خارج از محدوده شعاع شوارتز شیلد ستاره به ذرات ماده تبدیل می‌شود.

  • ممکن است این ذرات به فضای بیرون بگریزند از این طریق مقداری از مواد تشکیل دهنده سیاهچاله‌های بزرگ که به اندازه یک ستاره وزن دارند، برای تبخیر همه مواد تشکیل دهنده‌اش میلیونها میلیون سال وقت لازم است. در حالی که در این مدت خیلی بیشتر از این مقدار ماده به آن اضافه می‌شود. بنابراین هیچگاه از طریق تبخیر وزن آن کاسته نمی‌شود.

  • هر چه سیاهچاله کوچکتر باشد سرعت تبخیر آن بیشتر است یک سیاهچاله کوچک واقعی باید بیشتر از مقدار ماده‌ای که به خود جذب می‌کند وزن از دست بدهد. بنابراین سیاهچاله کوچک باید بوسیله تبخیر کوچکتر و کوچکتر شود و بالاخره هنگامی که دیگر خیلی خیلی کوچک شد یک مرتبه تبخیر آن حالت انفجاری به خود گرفته و تشعشعاتی حتی با انرژی بیشتر از اشعه ایکس منتشر کند. اشعه منتشر شده از این طریق اشعه گاما خواهد بود.

  • سیاهچاله‌های کوچکی که 15 میلیون سال پیش هنگام نخستین انفجار بزرگ جهان ایجاد شده‌اند، اکنون ممکن است در حال ناپدید شدن باشند. هاوکینگ اندازه اولیه آنها و نوع اشعه گامایی را که هنگام انفجار تولید می‌کنند، حساب کرد.




img/daneshnameh_up/8/87/siahchaleh001.jpg




انواع سیاهچاله

  1. شوارتس شیلد: ساده ترین نوع سیاهچاله‌هاست، بار و چرخش ندارد، تنها یک افق رویداد و یک فوتون کره دارد، از آن نمی توان انرژی استخراج کرد. شامل تکینگی ، نقطه‌ای است که در آن ماده تا چگالی نامحدود در هم فرو رفته است.

  2. رایزنر- نورد شتروم: هم بار دارد وهم چرخش ، می تواند دو افق رویداد داشته باشد ، اما تنها یک فوتون کره دارد. شامل یک تکینگی نقطه ای است که وجود آن در طبیعت نامحتمل است، زیرا بارهای آن همدیگر را خنثی می کنند.

  3. کر: چرخش دارد، اما بار ندارد. بیضی و از بیرونی حد استاتیک است. منطقه تیره میان افق رویداد و حد استاتیک ارگوسفر است، که می توان از آن انرژی استخراج کرد. می تواند دو افق رویداد و دو حد استاتیک داشته باشد. دو فوتون کره دارد. شامل یک تکینگی حلقه‌ای است.
  4. کر- نیومان: هم بار دارد و هم چرخش ، همان سیاهچاله کر است، جز اینکه بار دارد، ساختارش شبیه ساختار سیاهچاله کر است. می‌توان از آن انرژی استخراج کرد. یک تکنیگی حلقه‌ای دارد.

    به نظر پژوهشگران چهارنوع سیاهچاله همچنانکه ذکر شد می تواند وجود داشته باشند. مهمترین موضوع در باب سیاه چاله آنست که ، بدانیم ماده در داخل سیاهچاله‌ای که حاصل آمده است در نهایت به چه سرنوشتی دچار می شود؟ اختر فیزیکدانان می‌گویند:

    اگر مقداری ماده به داخل حفره سیاه از قبیل آنچه که از یک ستاره وزین مرده بجای مانده بیندازید، نتیجه نهایی همواره الزاما یک چیز خواهد بود و تنها جرم ، بار الکتریکی و اندازه حرکت زاویه ای که جسم با خود حمل می کند باقی خواهند ماند. اما اگر کل جهان به داخل حفره سیاه خود بیفتد، یعنی به شکل سیاهچاله در آید، دیگر حتی کمیاب بنیادی (جرم) ، بار الکتریکی و اندازه حرکت زاویه ای نیز ناپدید می گردند.

مجهولات سیاهچاله‌ها

اگر ستاره شناسان بتوانند نوع پرتوهایی که هاوکینگ پیش بینی کرده است، شناسایی کنند، مدرک خوبی برای تأیید تشکیل و وجود سیاهچاله بدست خواهد آمد. اما تاکنون پرتوهای پیش بینی شده کشف نشده‌اند. با اینحال هر لحظه ممکن است این پرتوها شناسایی شوند. دلیل تابش اشعه ایکس از حفره سیاه این است که جرمی که توسط طوفانهای ستاره‌ای خود ستاره ، از سطح آن می‌گریزند، در فاصله مناسبی که به حفره سیاه رسیدند، توسط حفره شکار می‌شوند و در مداری به دور حفره شروع به چرخش کرده و به این ترتیب شکل یک دیسک عظیم را تشکیل می‌دهند.

با توجه به این نکته که لایه‌های داخلی‌تر دیسک سریعتر از لایه‌های خارجی می‌چرخند، در اثر اصطکاک لایه‌های مختلف دیسک گرم شده و شروع به تابش اشعه ایکس می‌کنند. به این دیسک ، دیسک تجمعی گفته می‌شود. این حالت برای اولین بار در ستاره دوتایی (دجاجه1-X) مشاهده شده است. احتمالا قطر خود حفره سیاه (قطر افق حادثه) 30 کیلومتر است و برای تمامی ستاره دوتایی سیاهچاله ساختمان به همین شکل است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 1:53  توسط نوای دل   | 

 

                                  امام مهدی میراث دار انبیای الهی

بی‏ترديد هر يك از انبيا و اوليا آيات و معجزاتی داشته‏اند كه هم دليل صدق آنها و هم ياور آنها در رويارويی با دشمنانشان بوده است، اما نكته جالب توجه اين است كه به اعتقاد ما همه اين آيات و معجزات و يادگارهای انبيای پيشين اكنون در نزد آخرين حجت حق حضرت صاحب‏الامر(ع) است. چنانكه در زيارت آن حضرت می‏خوانيم:
السلام علی بقيه الله فی بلاده و حجته علی عباده المنتهی إليه مواريث الأنبياء و لديه موجود اثار الأصفياء...1.
سلام بر بقيه خدا در شهرهايش و حجت او بر بندگانش؛ همو كه مواريث پيامبران به او رسيده و آثار اصفيا در نزد او موجود است... .
در اين مقاله شما با برخی از اين يادگارها آشنا می‏شويد.

وجود مبارك امام عصر(ع) علاوه بر صحف انبيای الهی، علم انبيا و اسم اعظم، ودايع و آثار انبيای الهی را نيز به ارث برده است كه در اينجا با بهره‏گيری از روايات معصومين(ع) به برخی از اين ودايع اشاره می‏كنيم:

1. عصای موسی(ع)

امام باقر(ع) فرمود:
عصای موسی از آن آدم(ع) بود كه به شعيب رسيد و سپس به موسی‏بن عمران رسيد، آن عصا نزد ماست و اندكی پيش نزدم بود؛ مانند وقتی كه از درختش جدا شده سبز است و چون از او سؤال شود جواب گويد و برای قائم ما (حضرت مهدی(ع)) آماده گشته است، او (حضرت مهدی) با آن، همان كار كه موسی
می‏كرد انجام دهد. آن عصا هراس‏آور است و ساخته‏های جادوگران را می‏بلعد و به هر چه مأمور شود انجام دهد؛ چون حمله كند هر چه به نيرنگ ساخته‏اند می‏بلعد و برايش دو شعبه باز شود كه يكی در زمين و ديگری در سقف باشد و ميان آنها (ميان دو فكش) چهل ذراع باشد و نيرنگ ساخته‏ها را با زبانش می‏بلعد.
(به‏طوری كه در زمان حضرت موسی(ع) سحر ساحران را بلعيد)2.
امام صادق(ع) نيز فرمود:
الواح موسی(ع) (تورات) و عصای او نزد ماست و ما وارث پيامبرانيم3.
با توجه به اين روايت می‏توان گفت: عصای حضرت موسی(ع) و تورات دست به دست به حضرت صادق(ع) و پس بعد از ايشان هم دست به دست به ساير ائمه رسيده است و اكنون نيز اين عصا در اختيار امام مهدی(ع) - كه خداوند ظهورش را نزديك گرداند - قرار دارد.
عصای حضرت موسی چندين معجزه داشته كه قرآن به آنها اشاره كرده است:
1. مار شدن عصا هنگام مبعوث شدن حضرت موسی(ع) به پيامبری: در سوره قصص آيه 31 می‏فرمايد:
و أن ألق عصاك فلمّا رءاها تهتزّ كأنّها جانّ ولّی مدبراً و لم يعقّب يا موسی أقبل ولا تخف إنّك من الأمنين.
و [فرمود:] «عصای خود را بيفكن» پس چون ديد آن مثل ماری می‏جنبد، پشت كرد و برنگشت. «ای موسی، پيش آی و مترس كه تو در امانی».
2. اژدها شدن عصا نزد فرعون: در سوره شعراء آيه 32 می‏فرمايد:
فألقی عصاه فإذا هی ثعبان مبين.
پس عصای خود بيفكند و به‏ناگاه آن اژدهايی نمايان شد.
3. بلعيدن سحر ساحران توسط عصا: در سوره شعراء آيات 45 و 46 می‏فرمايد:
فألقی موسی عصاه فإذا هی تلقف ما يأفكون فألقی السّحره ساجدين.
پس موسی عصايش را انداخت و به‏ناگاه هر چه را به دروغ برخاسته بودند بلعيد. در نتيجه، ساحران به حالت سجده درافتادند.
4. زدن عصا به دريا و باز شدن راه برای نجات قوم بنی‏اسراييل: در سوره شعراء آيه 63 می‏فرمايد:
فأوحينآ إلی موسی أن اضرب بعصاك البحر فانفلق فكان كلّ فرق كالطود العظيم.
پس به موسی وحی كرديم: «با عصای خود برين دريا بزن». تا از هم شكافت، و هر پاره‏ای همچون كوهی سترگ بود.
5. زدن عصا به سنگ و بيرون آمدن دوازده چشمه آب برای اسباط بنی‏اسراييل: در سوره بقره آيه 60 می‏فرمايد:
و إذ استسقی موسی لقومه فقلنا اضرب بعصاك الحجر فانفجرت منه اثنتا عشره عيناً... .
و هنگامی كه موسی برای قوم خود در پی آب برآمد، گفتيم: «با عصايت بر آن تخته سنگ بزن». پس دوازده چشمه از آن جوشيدن گرفت... .
اين عصا، در ابتدا متعلق به حضرت آدم(ع) بوده و سپس به حضرت شعيب(ع) رسيده و آنگاه كه موسی(ع) به خدمت حضرت شعيب(ع) درآمد آن عصا به او
رسيد. در كتابهای تاريخ انبيا برای اين عصا حوادث و وقايع گوناگونی نقل شده است.

2. سنگ حضرت موسی(ع)

قرآن كريم در دو مورد از اين سنگ ياد كرده است؛ يكی آيه 60 سوره بقره - كه پيش از اين ذكر آن گذشت - و ديگری آيه 160 سوره اعراف كه می‏فرمايد:
و قطّعناهم اثنتی عشره أسباطاً أمماً و أوحينا إلی موسی إذ استسقاه قومه أن اضرب بعصاك الحجر فانبجست منه اثنتا عشره عيناً قد علم كلّ أناس مشربهم.
و آنان را به دوازده عشيره كه هر يك امتی بودند تقسيم كرديم، و به موسی - وقتی قومش از او آب خواستند - وحی كرديم كه با عصايت بر آن تخته سنگ بزن.
پس، از آن دوازده چشمه جوشيد. هر گروهی آبشخور خود را بشناخت.
امام باقر(ع) درباره اين سنگ می‏فرمايد:
چون حضرت قائم در مكه قيام كند و خواهد كه متوجه كوفه شود مناديش فرياد كشد كه كسی خوردنی و آشاميدنی همراه خود برندارد و سنگ حضرت موسی(ع) كه به وزن يك بار شتر است با آن حضرت است. در هر منزلی كه فرود آيند، چشمه آبی از آن سنگ بجوشد كه گرسنه را سير و تشنه را سيراب كند و
همان سنگ توشه آنهاست تا هنگامی كه در نجف به پشت كوفه فرود آيند4.
در خصوص سنگ موسی(ع) ذكر چند نكته لازم است:
الف) الف و لام «حجر» در اين آيه (بعصاك الحجر)، الف و لام معرفه است؛ يعنی اين سنگ خاص و نه هر سنگی، لذا اين سنگ به عنوان يكی از ودايع نبوت به دست امام عصر(ع) رسيده است و در هنگام ظهور و قيام حضرت مهدی(ع) اين سنگ به عنوان توشه بين راه ياران آن حضرت مورد استفاده قرار می‏گيرد و
احاديث مربوط مبين اين موضوع است.
ب) در زمان موسی(ع) چون قوم بنی‏اسراييل دوازده سبط بودند5، و اين اسباط با هم اختلاف داشتند، دوازده چشمه از آن سنگ بيرون آمد تا هر گروهی چشمه آبی برای خود داشته باشند، اما در هنگام ظهور و قيام حضرت مهدی(ع) چون اختلاف و تفرقه‏ای بين ياران امام مهدی(ع) نيست، از آن سنگ فقط يك چشمه آب بيرون خواهد آمد و اين توضيح قسمت ديگر آيه است كه فرمود: «فانفجرت منه اثنتا عشره عيناً».
سنگ حضرت موسی(ع) به عنوان يكی از ودايع نبوت دست به دست به وسيله اوصيای بعد از موسی(ع) به دست پيامبر اكرم(ص) رسيده و بعد از ايشان هم به دست امام الوصی، علی(ع)، تا حال حاضر كه نزد خاتم‏الاوصياء، مولانا المهدی(ع) است.


3. تابوت الشهاده (تابوت سكينه)

امام صادق(ع) فرمود:
داستان سلاح در خاندان ما، داستان تابوت است در بنی‏اسراييل؛ تابوت در هر خاندانی از بنی‏اسراييل كه پيدا می‏گشت، نبوت به آنها داده می‏شد، هر كس از ما هم كه سلاح به دستش رسد امامت به او داده می‏شود6.
نام «تابوت سكينه» يك بار در سوره بقره، آيه 248 ذكر شده است كه می‏فرمايد:
و قال لهم نبيّهم إنّ آيه ملكه أن يأتيكم التّابوت فيه سكينه من ربّكم و بقيّه ممّا ترك آل موسی و آل هارون تحمله الملائكه إنّ فی ذلك لأيه لّكم إن كنتم مؤمنين.
و پيامبرشان گفت: دليل و نشانه بر پادشاهی او اين است كه تابوتی به سوی شما می‏آيد كه در آن سكينه و آرامشی از ناحيه پروردگارتان وجود دارد و از آنچه را كه آل موسی و آل هارون باقی گذاشته‏اند و آن تابوت به‏وسيله فرشتگان حمل می‏شود، به راستی در آن معجزه و دليل برای شماست چنانكه مؤمن باشيد.
«تابوت سكينه» با نامهای صندوق عهد، تابوت يهوديان، تابوت مقدس، صندوق تورات، تابوت بنی‏اسرائيل و تابوت‏الشهاده ناميده شده است. كه اين نام اخير در دعای «سمات» وارد شده است، آنجا كه می‏فرمايد:
و أسئلك اللّهمّ بمجدك الذی كلمّت به عبدك و رسولك موسی بن عمران، عليه‏السلام، فی المقدّسين فوق إحساس الكروبين فوق غمائم النّور، فوق تابوت الشّهاده فی عمود النّار و فی طور سيناء و فی جبل حوريث و...7.
تابوت سكينه، طبق نوشته‏ها، صندوقی بوده است كه الواح سنگی و احكام ده‏گانه (تورات) در آن قرار داشته بود و هر وقت قوم بنی‏اسراييل حركت می‏كرد، اين صندوق را با حرمت فراوان در ارابه‏ای نهاده و پيشاپيش خود روان می‏داشتند و در جنگ نيز آن را پيشاپيش صفوف قرار می‏دادند تا باعث ثبات قدم و آرامش لشكريان گردد. اين صندوق به فرمان حضرت موسی(ع) ساخته شده بود و علاوه بر آن الواح (دو لوح سنگی)، كاسه‏ای از «منّ»؛ يعنی همان غذای آسمانی كه در سوره اعراف، آيه 160 از آن ياد شده است، نيز در آن قرار داده بودند.
تا اينكه فلسطينيها به يهوديان تاختند و بر آنها مسلط شدند و صندوق عهد را از ايشان گرفتند. بعد از آن حضرت داود(ع) جالوت، پادشاه فلسطينيها را كشت و
صندوق را به يهوديان باز گرداند. تا زمان حضرت سليمان(ع) اين صندوق در معبد «قبهالرّمان» قرار داشت.
گفتنی است كه از قبهالرّمان نيز در دعای سمات ياد شده است:
و بمجدك الّذی ظهر لموسی بن عمران عليه‏السلام علی قبّهالرّمان و...8.
مطالب ديگری نيز در خصوص تابوت سكينه وارد شده است؛ از جمله در كتاب قرب الإسناد حميری (ص164) حديثی از امام موسی بن جعفر(ع) نقل شده كه حضرت درباره تفسير «سكينه» در آيه «فيه سكينه من ربّكم...» فرمود:
اين سكينه رايحه‏ای است بهشتی كه به شكل صورت انسانی از صندوق خارج می‏شد و آن صندوق هم اينك نزد ماست.
و همين معنا نيز از حضرت رضا(ع) وارد شده است.
تابوت الشهاده اكنون نزد امام مهدی(ع) است. پيامبر اكرم(ص) دراين باره می‏فرمايد:
صندوق مقدس از درياچه طبريه به دست وی (امام مهدی(ع)) آشكار می‏شود و آن را آورده و در پيشگاه مقدس او در بيت‏المقدس قرار می‏دهند و چون يهوديان آن را مشاهده می‏نمايند به جز اندكی، بقيه آنان ايمان می‏آورند.9

4. پيراهن حضرت يوسف(ع)

مفضل بن عمر گويد، امام صادق(ع) به من فرمود:
می‏دانی پيراهن يوسف(ع) چه بود؟ عرض كردم، نه فرمود: چون برای ابراهيم(ع) آتش افروختند، جبرئيل(ع) جامه‏ای از جامه‏های بهشت برايش آورد، او پوشيد و با آن جامه گرما و سرما به ابراهيم زيانی نمی‏رسانيد. چون مرگ ابراهيم رسيد، آن را در غلافی نهاد و به اسحاق آويخت و اسحاق آن را به يعقوب آويخت و چون يوسف(ع) متولد شد آن را به او آويخت و در بازوی او بود تا امرش به آنجا كه بايست رسيد (زمام حكومت مصر را به دست گرفت)؛ چون يوسف آن را در مصر از غلاف بيرون آورد، يعقوب بوی خوش آن را دريافت و همين است كه گفت: «اگر نادانم نمی‏خوانيد من بوی يوسف را احساس می‏كنم»10 و آن همان پيراهنی بود كه خدا از بهشت فرستاده بود. عرض كردم: قربانت گردم، آن پيراهن به چه كسی رسيد؟ فرمود: به اهلش رسيد و هنگامی كه قائم ما (امام مهدی(ع)) ظهور كند، با او خواهد بود، سپس فرمود: هر پيغمبری كه دانش يا چيز ديگری را به ارث گذاشته به آل محمد(ص) رسيده است.11
همانطور كه در اين حديث طولانی آمده است، امام صادق(ع) حقيقت اين پيراهن را بيان فرموده كه از كجا آمده و در نهايت به دست اهل بيت(ع) رسيده است. و اين پيراهن از جمله مواريث انبيا(ع) به شمار می‏آيد.
همين يك حديث در توضيح پيراهن حضرت يوسف(ع) ما را كفايت می‏كند. اين پيراهن نيز هم‏اكنون نزد حضرت حجهبن‏الحسن العسكری(ع) است.

5. طشت حضرت موسی(ع)، انگشتر حضرت سليمان(ع)، شمشير، پرچم و زره پيامبر اكرم(ص):

تعدادی ديگر از مواريث انبيا(ع) نيز هستند كه آنها هم هر كدام بنا بر حكمت و مصلحتی، در اختيار امام مهدی(ع)اند. برای روشن شدن مطلب به ذكر يك حديث مفصل اكتفا می‏كنيم.
بخشی از حديثی كه از امام صادق(ع) در اين زمينه نقل شده، به شرح ذيل است:
همانا شمشير رسول خدا(ص)، پرچم و جوشن و زره و خفود پيامبر(ص)، پرچم ظفربخش پيامبر(ص)، الواح موسی و عصای او، انگشتر سليمان بن داود، طشتی كه موسی(ع) قربانی را در آن انجام داد، اسمی كه نزد پيامبر(ص) بود و چون آن را ميان مسلمانان و كفار می‏گذاشت كه از مشركان به مسلمانان نشانه‏ای نرسد (و من آن را می‏دانم) و هر آنچه را كه فرشتگان آورده‏اند نزد من است، داستان سلاح در خاندان ما همان داستان تابوت است در بنی‏اسراييل، و بر در هر خانه‏ای كه تابوت پيدا می‏شد، نشانه اعطای نبوت بود و سلاح به هر كس از خانواده ما رسد امامت به او داده می‏شود. همانا پدرم، امام باقر(ع)، زره رسول خدا(ص) را پوشيد، دامنش اندكی به زمين می‏كشيد و من آن را پوشيدم همچنان بود؛ قائم ما، امام مهدی(ع)، كسی است كه چون آن را پوشد به اندازه قامتش باشد. ان‏شاءالله.12
اين حديث به‏طور صريح بخشی از ودايع نبوت و مواريث انبيای الهی(ع) را ذكر كرده است و تصريح نموده كه همه آنها به دست ائمه رسيده و در نهايت نيز به خدمت امام عصر، حضرت مهدی(ع) می‏رسد.
همچنين در كتاب الغيبه نعمانی از عبدالله بن سنان روايت شده است كه امام محمدباقر(ع) فرمود:
خداوند بر خلاف وقتی كه تعيين كنندگان وقت ظهور امام مهدی(ع) معين كرده‏اند، عمل می‏كند. پرچم قائم، همان پرچم رسول خداست كه جبرييل در روز جنگ بدر از آسمان آورد و آن را در ميان جنگ به اهتزاز درآورد، آنگاه جبرييل عرض كرد: ای محمد، به خدا قسم اين پرچم، از پنبه و كتان و ابريشم و حرير نيست. پيامبر فرمود: پس از چيست؟ گفت: برگ درخت بهشت است. پيغمبر آن را در جنگ برافراشت، سپس پيچيد و به دست علی(ع) داد و پيوسته نزد آن حضرت بود تا اينكه در روز جنگ بصره (جمل) حضرت آن را برافراشته نمود و خدا او را پيروز گردانيد؛ آنگاه علی - عليه‏السلام - آن را پيچيد و هميشه نزد ما بوده و هست و ديگر هيچ‏ كس آن را نمی‏گشايد تا اينكه قائم ما(ع) قيام كند. وقتی قائم قيام نمود، آن را به اهتزاز درمی‏آورد و هركس در شرق و غرب عالم باشد آن را می‏بيند؛ رعب و ترس از وی يك ماه زودتر، از پيش روی و چپ و راست او رفته و در دلها جای می‏گيرد. آنگاه گفت: ای محمد او به خونخواهی پدرانش قيام می‏كند و سخت خشمگين است و از اينكه خداوند بر اين خلق غضب نموده متأسف می‏باشد. او پيراهن پيامبر(ص) را كه در جنگ احد پوشيده بود، به تن دارد و عمامه و زره پيغمبر را كه به قامت وی، رساست می‏پوشد و ذوالفقار، شمشير پيغمبر را در دست دارد، سپس شمشير برمی‏كشد و هشت ماه از كشته‏های بی‏دينان، پشته‏ها می‏سازد...13.
دو روايت يادشده دقيقاً روشن می‏كند كه تمامی مواريث انبيای الهی در نهايت به دست باكفايت جان جهان، امام مهدی(ع)، می‏رسد.
و حديث ذيل اثبات می‏كند كه تمامی ودايع و وصايای انبيای الهی(ع) توسط حضرت ابوطالب(ع) به دست پيامبراكرم(ص) رسيده است.
درست بن ابی منصور می‏گويد:
از ابوالحسن اول (امام هفتم(ع)) پرسيدم: آيا رسول خدا(ص) مأمور پيروی از ابوطالب(ع) بود؟ و ابوطالب از طرف خدا بر او حجت بود؟ فرمود: نه، ولی ابوطالب نگهدار ودائع نبوت بود و وصايا نزد وی سپرده شد، و او آنها را به آن حضرت(ص) داد. گفتم وصايا را به او داد به حساب اينكه حجت بر او (پيغمبر) بود؟ فرمود: اگر حجت بر او بود وصيت را به او نمی‏داد. گفتم: پس ابوطالب حالش چگونه بود؟ فرمود: به پيغمبر و هر چه آورده بود اقرار كرد و وصايا را به او داد و همان روز درگذشت.14


پی‏نوشتها:

1 . شيخ عباس قمی، مفاتيح‏الجنان، زيارت حضرت صاحب‏الأمر به نقل از سيدبن‏طاووس.
2 . محمدبن يعقوب كلينی، الكافی، ج1، باب ما عند الأئمه من آيات الأنبياء عليهم‏السلام، ص231، ح1؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج52، ص318، ح19.
3 . محمدبن يعقوب كلينی، همان، ح2.
4 . همان، ح3؛ محمدباقر مجلسی، همان، ص324؛ همو، حيوهالقلوب، ج1، ص248؛ سيد عبدالحسين طيب، أطيب البيان فی تفسير القرآن، ج5، ص6.
5 . اسباط دوازده‏گانه عبارت بودند از: 1. بنی روبيل؛ 2. بنی‏شمعون؛ 3. بنی جاد؛ 4. بنی‏يهودا؛ 5. بنی يساكار؛ 6. بنی زبولون؛ 7. بنی يوسف؛ 8. بنی بنيامين؛
9. بنی‏اشير؛ 10. بنی دان؛ 11. بنی نفتالی؛ 12. بنی لاوی.
6 . محمدبن يعقوب كلينی، همان، باب أنّ مثل سلاح رسول‏الله مثل التابوت فی بنی‏اسرائيل، ص238، ح1 و 4.
7 . شيخ عباس قمی، همان.
8 . همان.
9 . الملاحم والفتن، ص57؛ لطف‏الله صافی گلپايگانی، منتخب‏الأثر، ص309.
10. سوره يوسف (12) آيه 94.
11. محمدبن يعقوب كلينی، همان، ص232، ح5؛ محمدباقر مجلسی، همان، ص327، ح45؛ همو، حيوهالقلوب، ج1، ص184.
12. محمدبن يعقوب كلينی، همان، باب ما عند الأئمه من سلاح رسول‏الله(ص) و متاعه، ص232-233، ح1؛ محمدباقر مجلسی، همان، ص360، ح129.
13. محمدبن ابراهيم نعمانی، كتاب الغيبه، ص
14. محمدبن يعقوب كلينی، همان، باب مولدالنبی(ص) و وفاته، ص445، ح18.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 1:43  توسط نوای دل   | 

      اسلام و حقیقت

 

             داستانهای قرانی و اثبات معجزه بودن قران

کشفی مهم در مورد داستان حضرت موسی (باور نکردنیست)

مستندات علمی و باستان شناسی- (چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند.؟)منطقه" نویبه" در عربستان برای تمام پیروان مذاهب الهی و بخصوص پیروان حضرت موسی (ع) مکان مقدسی میباشد .  

این منطقه همانجایی است که حضرت موسی (ع) و پیروانش بعد از گذشتن از دریای سرخ و نجات از دست فرعون و همراهانش , محل سکونت او و یارانش شد . امروزه مردمان سایر کشورها با مذاهب مختلف از قبیل مسلمان و مسیحی و یهودی به این مکان می ایند تا یادگار ان دوران را بچشم ببینند . مکانی که هنوز هم میتوان خشم الهی را در انجا احساس کرد . ستونی که یاران حضرت موسی (ع) به دستور او ساختند (این ستون را امروز با نام کلومن یا یادگار موسی کلیم میشناسند )

http://i36.tinypic.com/4vib80.jpg

تا یادگار عذاب و رحمت الهی - برای نسل امروز باشد – شاید همین احساس باعث شد تا " رونی وایت " از خود بپرسد ایا براستی عذابی در کار بوده است؟! در اطراف او یک ستون و خرابه های باقی مانده از روزگاران بسیار دور قرار داشت – و روبروی او دریای قرار گرفته بود با نام دریای سرخ ... ایا این دریا از وسط به دو نیم شده بود تا یکی از عزیزترین بندگان خدا به همراه یارانش از میانش بگذرند!! و سپس فرعون و لشکریان با یکی از وحشتناکترین عذابهای پروردگار روبرو شوند.؟!! ( و اترک الــبحر رهوا" انهم جند مغرقون و دریا را به ارامی ترک کن انها لشکری هستند که غرق خواهند شد . 25 / دخان) همین سئوال باعث شد تا یکی از سخترین و پیچیدترین عملیات باستان شناسی توسط " رونی وایت " و یارانش اغاز شود .

 

http://i36.tinypic.com/2isxtoy.jpg 

در بین محققان و اندیشمندانی " رونی وایت " چهره شناخته شده ای میباشد .. اولین کار تحقیقاتی او جستجو برای یافتن نشانه های از کشتی حضرت نوح (ع) بود . او موفق شد مدارک و مستنداتی را که قبل از او بصورت پراکنده منتشر شده بود را بصورت کتابی کامل منتشر کند . ایا او می توانست نشانه های از عذاب الهی را که دشمنان حضرت موسی (ع) گرفتار ان شده بودند را بیابد.؟! این عملیات تنها یک عملیات باستان شناسی نبود – بلکه معبری بود به عمق حقیقت تاریخ ... " وایت " برای تعیه بودجه این کار عظیم نیاز به یک حامی مالی قوی و یک تیم زبده از محققین سایر علوم و رشته های دیگر داشت . کارشناسان موزه لور پاریس این کار را یک کار نشدنی و یک تلاش بیهوده می دانستند – زیرا وایت تصمیم داشت دریای سرخ را وجب به وجب جستجو کند و پیدا کردن اثار یک چنین پدیده ای انهم در عمق دریا و با گذشت چیزی حدود 3500 سال تقریبا" یک کار محال بنظر میرسید . عاقبت یک میلیادر سعودی بنام "محمد سلیمان "حاضر شد بودجه این عملیات گسترده را تقبول کند . محققین و دانشمندانی از کشور فرانسه – المان – امریکا حاضر شدن وایت را در این راه همراهی کنند . ابتدا باید مشخص می شد که حضرت موسی (ع) و یارانش از کجا به راه افتاده اند و کدام فرعون مغضوب پروردگار شده است .. کوچکترین مدرک میتوانست انها را به سر منزل اصلی برساند .. همانگونه که در بالا عنوان شد منطقه" نویبه" در عربستان اخرین ایستگاه حضرت موسی (ع) و یارانش بوده است . یک مورخ یونانی اشاره کوتاهی به این واقعه عظیم کرده است . او میگوید : حضرت موسی (ع) و یارانش از شمال منطقه جیزه (هیلیوپولیس ) براه افتاده و بعد از گذشتن از کوه ها و بیابانهای سینا خود را به منطقه ای (هایروت ) نزدیک به ابهای خلیج عقبه رسانده اند - مورخ یونانی - اینجا را محل غرق شدن لشگریان فرعون می داند . روایت دیگر که توسط مورخان مصری بعد از گذشت 1800 سال بعد از ان واقعه نگارش شده است ,حکایت از ان دارد که حضرت موسی (ع) از منطقه نزدیک جیزه حرکت کرده و بعد از گذشتن از رودخانه سینا ( امروزه این رودخانه را با نام خلیج سوئز میشناسیم ) وارد منطقه بنام الطور در صحرای سینا شده و سپس خود را به نزدیکی خلیج عقبه امروزی رسانده و بعد از گذشتن از ان در " نویبه " سکنا گزیدن . بررسی چنین منطقه ای با چنین ابعادی که شامل دو منطقه دریایی میشود تقریبا" یک کار غیر ممکن بنظر می رسد . " رونی وایت " در کتابش میگوید : بعد از کسب اجازه مسئولین مصری و عربستان سعودی بیش از 3000 پرواز بر روی منطقه انجام شد, اما هیچ نشان قابل اعتمادی بدست نیامد . " روسی پترسون " یکی از همراهان " وایت " با ابزار الات پیشرفته تمام ساحل عقبه را چه در مرز مصر و چه در مرز سعودی با وسواس زیاد مورد کتکاش قرار داد. . تیم دیگری تاریخ مصر باستان را مطالعه میکردند . انها میخواستند بدانند کدام فرعون مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفته بود .

‏ ﴿ 77 ﴾ طه : جزء 16 
و در حقیقت به موسى وحى کردیم که :بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشک در دریا براى آنان باز کن که نه از فرارسیدن[ دشمن ]بترسى و نه[ از غرق شدن ]بیمناک باشى.
نقشه های که توسط ماهواره ها تعیه شده بود – به تیم تحقیقاتی " رونی وایت " جان تازه ای بخشید . در این تصاویر نقطه ای در خلیج عقبه که به دریای سرخ منتهی می شد وجود داشت که عمق ان نسبت به مکانهای دیگر کمتر بود –

http://i37.tinypic.com/28s93wn.jpg           

    http://i38.tinypic.com/15cd4c7.jpg

 ایا حضرت موسی (ع) و یارانش از این منطقه عبور کرده بودند.؟ ایا فرعون و لشکریانش در این مکان به عذاب الهی گرفتار شده بودند.؟! این سئوالاتی بود که " رونی وایت " و تیم همراهش را لحظه ای ارام نمی گذاشت . چهار غواص با ملیتهای گوناگون کار اکتشاف دریایی را به سرپرستی " جاناتان گری " به عهده داشتند . اولین غوص در امتداد مرزهای ساحلی سینا انجام شد , " جاناتان گری " میگوید : کار بسیار سخت و طاقت فرسائی بود – کار باستان شناسی انهم در زیر اب انسان را خیلی زود خسته می کند – اما همه ما سختی کار را میدانستیم – گاهی باید ماسه ها را تا عمق 5 متری کنار میزدیم – گاهی باید صخره ای را جابجا میکردیم .. کار زیر آب به دلیل شرایط متفاوت بسیار سخت و طاقت‌فرساست و بویژه این که در چنین کاوشهایی باید نهایت ظرافت و دقت را نیز در نظر داشت. برای این منظور گروههای فنی و علمی زیادی باید با یکدیگر همکاری میکردند . بعد از گذشت 6 ماه اولین نشانه ظاهر شد . یکی از غواصان مرجان عجیبی را در عمق اب مشاهده کرده بود, ان مرجان در واقع چرخ ارابه ای بود که افسران بلندپایه مصری اجازه سوار شدن بر ان را داشتند .

بلافاصله پمپ های تخلیه ماسه کار لایروبی را اغاز کردند . اخبار این اکتشاف خیلی زود به مقامات سعودی رسید و منطقه بسرعت در محاصره ماموران امنیتی قرار گرفت . " رونی وایت " میگوید : بعد از 34 روز من هم لباس غواصی بتن کردم و همراه غواصان به زیر اب رفتم . باور کردنی نبود – چرخهای ارابه ها – سپرهای نظامی و وسایلی که بخاطره شرایط محیطی فرم خود را از دست داده بودند . غواصان توانسته بودند مقداری استخوان اسب و همچنین استخوان انسانی را از عمق دریا بالا بیاورند . نام " رونی وایت " و همراهانش برای همیشه در تاریخ ثبت شده بود .. انها توانسته بودند مدارکی از یک عذاب الهی را برای نسل امروز جمع اوری کنند .


http://i34.tinypic.com/fxuno9.jpg
        

  http://i34.tinypic.com/1zq7q86.jpg    
بازسازی یک فاجعه الهی



بعد از انتشار اخبار محققان مختلفی این فاجعه عظیم را مورد بررسی قرار دادند . نقشه ای از محیط تعیه شد, عمق اب , فاصله بین دو خشکی و محاسبات دیگر به کامپیوتری داده شد .. نتیجه وحشتناکتر از ان بود که انها فکر میکردند . از میان بادها و طوفانها , طوفان "
N.G.S " که در سال 1982 جنوب فلوریدا را مورد حمله قرار داده بود برای این محاسبه در نظر گرفته شده بود . این طوفان از گروه Bمیباشد که تقریبا" مشابه ان هر سال سواحل امریکا را مورد اماج قرار می دهد . بخاطره کم عمق بودن ان منطقه نسبت به جاهای دیگر و همچنین نزدیکی دو ساحل ... سونامی وحشتناک حاصل میشود .. همانگونه که مستحضر هستید .. امواج وقتی در مکانهای عمق دار اقیانوس شکل میگیرد قدرت انچنانی ندارد .. اما هرچه که به ساحل نزدیک میشود ارتفاع ان افزایش و قدرت تخریب ان بسیار گسترده میشود . مشابه همان سونامی که چند سال کشورهای شرق اسیا را مورد تهاجم گسترده خود قرار داد . پس از نظر علمی هم ان منطقه مناسب ترین مکان برای عذاب الهی بوده است ... تصویر این محاسبه و همچنین شدت تخریب ان در تصویری که برای شما در نظر گرفته شده کاملا" نمایان است .


http://i33.tinypic.com/20ayziv.jpg

 

http://i34.tinypic.com/2w1va7a.jpg

رامسس دوم – فرعونی که مورد غضب پروردگار قرار گرفت .
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُون
پس امروز نجات میدهیم بدنت را تا باشی برای ایندگان نشانه ای و همانا بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند . 92 – یونس
(آیا آنهایی که قرآن را قبول ندارن فقط و فقط به همین یه آیه اکتفاء نمیکنن؟؟؟؟ و به واقعیت قرآن پی نمیبرن)


یکی از سئوالاتی که باستان شناسان و همچنین محققان بدنبال پیدا کردن جوابی برای ان هستند, فرعونی است که مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفت است . اکثر مورخان اعتقاد دارند " رامسس دوم " فرعون معاصر حضرت موسی (ع) بوده است .

http://i37.tinypic.com/295fsja.jpg

مفسران قران مجید هم بر این عقیده هستند ,شرح حالی که در ایات قران وجود دارد بیشتر از همه با رامسس دوم مطابقت دارد – که در طول مطلب به ان اشاره خواهم کرد . رامسس دوم پادشاهی است که در جنگ جان خود را از دست داده است – متاسفانه کتیبه های و ستون های تاریخی که در وصف پادشاهان حک می شده است اطلاعات زیادی در این زمینه به ما نمیدهد, برای مردم و بخصوص وارثان تاج و تخت این لکه ننگی بوده که در تاریخ از خدایشان به عنوان یک شکست خورده یاد شود . در اینکه مومیایی رامسس دوم فاقد زخم یا جراحات ناشی از جنگ باشد- شکی وجود ندارد .. و همین ادعا میتواند نشانی از غرق شدن این فرعون به امر پروردگار باشد . " رامسس کبیر یا رامسس دوم " در سن 22 سالگی به فرمانروائی مصر میرسد و تا سن 92 سالگی مناطق بسیاری را با جنگ و خونریزی تصرف می کند . او کشورگشائی بسیاری در فلسطین – لبنان – سوریه – ترکیه داشته است و بخاطره خراجهای که از حکام دیگر ولایات میگرفته- ثروت بیشماری را جمع اوری می کند . در کتیبه های بجامانده از رامسس دوم به عنوان پروردگار و خداوند بی همتا یاد شده است . مجسمه غولپیکر او امروزه بازدیدکنندگان بسیاری را مجذوب خود کرده است



http://www.namvar.ir/MOSA.htm

حالا میخوام بگم آیا واقعا به این کتاب آسمانی که 1400 سال پیش فرستاده شده باور نمیکنین فقط به همین آیه 92 سوره یونس که گوش بدین آن که با عقل خود بی اندیشد باور میکند که خدایی و قرآنی وجود دارد  دیگر چه میخواهین .

---------------------------------------------------------

          عصای موسی و موسایی دیگر در زمانی دیگر

وجود مبارك امام عصر(ع) علاوه بر صحف انبياي الهي، علم انبيا و اسم اعظم، ودايع و آثار انبياي الهي را نيز به ارث برده است كه در اينجا با بهره‏گيري از روايات معصومين(ع) به برخي از اين ودايع اشاره مي‏كنيم:
 
 1. عصاي موسي(ع)

امام باقر(ع) فرمود:
عصاي موسي از آن آدم(ع) بود كه به شعيب رسيد و سپس به موسي‏بن عمران رسيد، آن عصا نزد ماست و اندكي پيش نزدم بود؛ مانند وقتي كه از درختش جدا شده سبز است و چون از او سؤال شود جواب گويد و براي قائم ما (حضرت مهدي(ع)) آماده گشته است، او (حضرت مهدي) با آن، همان كار كه موسي مي‏كرد انجام دهد. آن عصا هراس‏آور است و ساخته‏‌هاي جادوگران را مي‏بلعد و به هر چه مأمور شود انجام دهد؛ چون حمله كند هر چه به نيرنگ ساخته‏اند مي‏بلعد و برايش دو شعبه باز شود كه يكي در زمين و ديگري در سقف باشد و ميان آنها (ميان دو فكش) چهل ذراع باشد و نيرنگ ساخته‏‌ها را با زبانش مي‏بلعد. (به‏طوري كه در زمان حضرت موسي(ع) سحر ساحران را بلعيد)2.
امام صادق(ع) نيز فرمود:
 الواح موسي(ع) (تورات) و عصاي او نزد ماست و ما وارث پيامبرانيم3.
با توجه به اين روايت مي‏توان گفت: عصاي حضرت موسي(ع) و تورات دست به دست به حضرت صادق(ع) و پس از ايشان هم دست به دست به ساير ائمه رسيده است و اكنون نيز اين عصا در اختيار امام مهدي(ع)كه خداوند ظهورش را نزديك گرداند قرار دارد.
عصاي حضرت موسي چندين معجزه داشته كه قرآن به آنها اشاره كرده است:
1. مار شدن عصا هنگام مبعوث شدن حضرت موسي(ع) به پيامبري: در سورة قصص، آية 31 مي‏فرمايد:
 و [فرمود:] «عصاي خود را بيفكن». پس چون ديد آن مثل ماري مي‏جنبد، پشت كرد و برنگشت. «اي موسي، پيش آي و مترس كه تو در اماني».
2. اژد‌ها شدن عصا نزد فرعون: در سورة شعراء، آية 32 مي‏فرمايد:
 پس عصاي خود بيفكند و به ‏ناگاه آن اژد‌هايي نمايان شد.
3. بلعيدن سحر ساحران توسط عصا: در سورة شعراء، آيات 45 و 46 مي‏فرمايد:
 پس موسي عصايش را انداخت و به ‏ناگاه هر چه را به دروغ برخاسته بودند بلعيد. در نتيجه، ساحران به حالت سجده در افتادند.
4. زدن عصا به دريا و باز شدن راه براي نجات قوم بني‏اسراييل: در سورة شعراء، آية 63 مي‏فرمايد:
 پس به موسي وحي كرديم: «با عصاي خود برين دريا بزن». تا از هم شكافت، و هر پاره‏اي همچون كوهي سترگ بود.
5. زدن عصا به سنگ و بيرون آمدن دوازده چشمه آب براي اسباط بني‏اسراييل: در سورة بقره، آية 60 مي‏فرمايد:
 و هنگامي كه موسي براي قوم خود در پي آب برآمد، گفتيم: «با عصايت بر آن تخته سنگ بزن». پس دوازده چشمه از آن جوشيدن گرفت... .
اين عصا، در ابتدا متعلق به حضرت آدم(ع) بوده و سپس به حضرت شعيب(ع) رسيده و آنگاه كه موسي(ع) به خدمت حضرت شعيب(ع) درآمد آن عصا به او رسيد. در كتاب‌هاي تاريخ انبيا براي اين عصا حوادث و وقايع گوناگوني نقل شده است.
 
 2. سنگ حضرت موسي(ع)

قرآن كريم در دو مورد از اين سنگ ياد كرده است؛ يكي آية 60 سورة بقره كه پيش از اين ذكر آن گذشت و ديگري آية 160 سورة اعراف كه مي‏فرمايد:
 و آنان را به دوازده عشيره كه هر يك امتي بودند تقسيم كرديم، و به موسي وقتي قومش از او آب خواستند وحي كرديم كه با عصايت بر آن تخته سنگ بزن. پس، از آن دوازده چشمه جوشيد. هر گروهي آبشخور خود را بشناخت.
امام باقر(ع) دربارة اين سنگ مي‏فرمايد:
 چون حضرت قائم در مكه قيام كند و خواهد كه متوجه كوفه شود مناديش فرياد كشد كه كسي خوردني و آشاميدني همراه خود برندارد و سنگ حضرت موسي(ع) كه به وزن يك بار شتر است با آن حضرت است. در هر منزلي كه فرود آيند، چشمه آبي از آن سنگ بجوشد كه گرسنه را سير و تشنه را سيراب كند و همان سنگ توشة آنهاست تا هنگامي كه در نجف به پشت كوفه فرود آيند4.
در خصوص سنگ موسي(ع) ذكر چند نكته لازم است:
الف) الف و لام «حجر» در اين آيه (بعصاك الحجر)، الف و لام معرفه است؛ يعني اين سنگ خاص و نه هر سنگي، لذا اين سنگ به عنوان يكي از ودايع نبوت به دست امام عصر(ع) رسيده است و در هنگام ظهور و قيام حضرت مهدي(ع) اين سنگ به عنوان توشة بين راه ياران آن حضرت مورد استفاده قرار مي‏گيرد و احاديث مربوط مبين اين موضوع است.
ب) در زمان موسي(ع) چون قوم بني‏اسراييل دوازده سبط بودند5، و اين اسباط با هم اختلاف داشتند، دوازده چشمه از آن سنگ بيرون آمد تا هر گروهي چشمة آبي براي خود داشته باشند، امّا در هنگام ظهور و قيام حضرت مهدي(ع) چون اختلاف و تفرقه‏اي بين ياران امام مهدي(ع) نيست، از آن سنگ فقط يك چشمه آب بيرون خواهد آمد و اين توضيح قسمت ديگر آيه است كه فرمود: « فانفجرت منه اثنتا عشرة عيناً».
سنگ حضرت موسي(ع) به عنوان يكي از ودايع نبوت دست به دست به وسيلة اوصياي بعد از موسي(ع) به دست پيامبر اكرم(ص) رسيده و بعد از ايشان هم به دست امام الوصي، علي(ع)، تا حال حاضر كه نزد خاتم‏الاوصياء، مولانا المهدي(ع) است.
 
 3. تابوت الشهاد\ (تابوت سكينه)

امام صادق(ع) فرمود:
 داستان سلاح در خاندان ما، داستان تابوت است در بني‏اسراييل؛ تابوت در هر خانداني از بني‏اسراييل كه پيدا مي‏گشت، نبوت به آنها داده مي‏شد، هر كس از ما هم كه سلاح به دستش رسد امامت به او داده مي‏شود6.
نام «تابوت سكينه» يك بار در سورة بقره، آية 248 ذكر شده است كه مي‏فرمايد:
 و پيامبرشان گفت: دليل و نشانه بر پادشاهي او اين است كه تابوتي به سوي شما مي‏آيد كه در آن سكينه و آرامشي از ناحية پروردگارتان وجود دارد و از آنچه را كه آل موسي و آل ‌هارون باقي گذاشته‏اند و آن تابوت به‏وسيلة فرشتگان حمل مي‏شود، به راستي در آن معجزه و دليل براي شماست چنانكه مؤمن باشيد.
«تابوت سكينه» با نام‌هاي صندوق عهد، تابوت يهوديان، تابوت مقدس، صندوق تورات، تابوت بني‏اسرائيل و تابوت‏الشهاده ناميده شده است. كه اين نام اخير در دعاي «سمات» ذكر شده است، آنجا كه مي‏فرمايد:
تابوت سكينه، طبق نوشته‏‌ها، صندوقي بوده است كه الواح سنگي و احكام ده‏گانه (تورات) در آن قرار داشته بود و هر وقت قوم بني‏اسراييل حركت مي‏كرد، اين صندوق را با حرمت فراوان در ارابه‏اي نهاده و پيشاپيش خود روان مي‏داشتند و در جنگ نيز آن را پيشاپيش صفوف قرار مي‏دادند تا باعث ثبات قدم و آرامش لشكريان گردد. اين صندوق به فرمان حضرت موسي(ع) ساخته شده بود و علاوه بر آن الواح (دو لوح سنگي)، كاسه‏اي از «منّ»؛ يعني همان غذاي آسماني كه در سورة اعراف، آية 160 از آن ياد شده است، نيز در آن قرار داده بودند7.
تا اينكه فلسطيني‌‌ها به يهوديان تاختند و بر آنها مسلط شدند و صندوق عهد را از ايشان گرفتند. بعد از آن حضرت داود(ع) جالوت، پادشاه فلسطيني‌ها را كشت و صندوق را به يهوديان باز گرداند.
تا زمان حضرت سليمان(ع) اين صندوق در معبد «قبةالرّمان» قرار داشت.
گفتني است كه از قبةالرّمان نيز در دعاي سمات ياد شده است:
و [تو را مي‌خوانم] به آن مجد و بزرگواري است كه براي موسي بن عمران(ع) بر فراز قبة الرّمان قرار داشت8.
مطالب ديگري نيز در خصوص تابوت سكينه رسيده است؛ از جمله در كتاب قرب الإسناد حميري (ص164) حديثي از امام موسي بن جعفر(ع) نقل شده كه حضرت دربارة تفسير «سكينه» در آية « فيه سكينة من ربّكم...» فرمود:
 اين سكينه رايحه‏اي است بهشتي كه به شكل صورت انساني از صندوق خارج مي‏شد و آن صندوق هم اينك نزد ماست.
و همين معنا نيز از حضرت رضا(ع) رسيده است.
تابوت الشهاده اكنون نزد امام مهدي(ع) است. پيامبر اكرم(ص) دراين باره مي‏فرمايد:
 صندوق مقدس از درياچة طبريه به دست وي (امام مهدي(ع)) آشكار مي‏شود و آن را آورده و در پيشگاه مقدس او در بيت‏المقدس قرار مي‏دهند و چون يهوديان آن را مشاهده مي‏نمايند به جز اندكي، بقية آنان ايمان مي‏آورند.9
 
 4. پيراهن حضرت يوسف(ع)

مفضل بن عمر گويد، امام صادق(ع) به من فرمود:
 مي‏داني پيراهن يوسف(ع) چه بود؟ عرض كردم، نه، فرمود: چون براي ابراهيم(ع) آتش افروختند، جبرئيل(ع) جامه‏اي از جامه‏‌هاي بهشت برايش آورد، او پوشيد و با آن جامه گرما و سرما به ابراهيم زياني نمي‏رسانيد. چون مرگ ابراهيم رسيد، آن را در غلافي نهاد و به اسحاق آويخت و اسحاق آن را به يعقوب آويخت و چون يوسف(ع) متولد شد آن را به او آويخت و در بازوي او بود تا امرش به آنجا كه بايست رسيد (زمام حكومت مصر را به دست گرفت)؛ چون يوسف آن را در مصر از غلاف بيرون آورد، يعقوب بوي خوش آن را دريافت و همين است كه گفت: «اگر نادانم نمي‏خوانيد من بوي يوسف را احساس مي‏كنم»10 و آن همان پيراهني بود كه خدا از بهشت فرستاده بود. عرض كردم: قربانت گردم، آن پيراهن به چه كسي رسيد؟ فرمود: به اهلش رسيد و هنگامي كه قائم ما (امام مهدي(ع)) ظهور كند، با او خواهد بود، سپس فرمود: هر پيغمبري كه دانش يا چيز ديگري را به ارث گذاشته به آل محمد(ص) رسيده است.11
همان‌طور كه در اين حديث طولاني آمده است، امام صادق(ع) حقيقت اين پيراهن را بيان فرموده كه از كجا آمده و در نهايت به دست اهل بيت(ع) رسيده است و اين پيراهن از جمله مواريث انبيا(ع) به شمار مي‏آيد.
همين يك حديث در توضيح پيراهن حضرت يوسف(ع) ما را كفايت مي‏كند. اين پيراهن نيز هم‏اكنون نزد حضرت حجةبن‏الحسن العسكري(ع) است.
 
5. طشت حضرت موسي(ع)، انگشتر حضرت سليمان(ع)، شمشير، پرچم و زره پيامبر اكرم(ص)

تعدادي ديگر از مواريث انبيا(ع) نيز هستند كه آنها هم هر كدام بنا بر حكمت و مصلحتي، در اختيار امام مهدي(ع)اند. براي روشن شدن مطلب به ذكر يك حديث مفصل اكتفا مي‏كنيم.
بخشي از حديثي كه از امام صادق(ع) در اين زمينه نقل شده، به شرح ذيل است:
 همانا شمشير رسول خدا(ص)، پرچم، جوشن، زره و خُود پيامبر(ص)، پرچم ظفربخش پيامبر(-ص)، الواح موسي و عصاي او، انگشتر سليمان بن داود، طشتي كه موسي(ع) قرباني را در آن انجام داد، اسمي كه نزد پيامبر(ص) بود و چون آن را ميان مسلمانان و كفار مي‏گذاشت كه از مشركان به مسلمانان نشانه‏اي نرسد (و من آن را مي‏دانم) و هر آنچه را كه فرشتگان آورده‏اند نزد من است، داستان سلاح در خاندان ما همان داستان تابوت است در بني‏اسراييل، و بر در هر خانه‏اي كه تابوت پيدا مي‏شد، نشانة اعطاي نبوت بود و سلاح به هر كس از خانوادة ما رسد امامت به او داده مي‏شود. همانا پدرم، امام باقر(ع)، زره رسول خدا(ص) را پوشيد، دامنش اندكي به زمين مي‏كشيد و من آن را پوشيدم همچنان بود؛ قائم ما، امام مهدي(ع)، كسي است كه چون آن را پوشد به اندازة قامتش باشد. ان‏شاءالله.12
اين حديث به‏طور صريح بخشي از ودايع نبوت و مواريث انبياي الهي(ع) را ذكر كرده است و تصريح نموده كه همة آنها به دست ائمه رسيده و در نهايت نيز به خدمت امام عصر، حضرت مهدي(ع) مي‏رسد.
همچنين در كتاب الغيبة نعماني از محمد ابن مسلم روايت شده است كه امام صادق(ع) فرمود:
 خداوند بر خلاف وقتي كه تعيين كنندگان وقت ظهور امام مهدي(ع) معين كرده‏اند، عمل مي‏كند. پرچم قائم، همان پرچم رسول خداست كه جبرييل در روز جنگ بدر از آسمان آورد و آن را در ميان جنگ به اهتزاز درآورد، آنگاه جبرييل عرض كرد: اي ابامحمد، به خدا قسم اين پرچم، از پنبه و كتان و ابريشم و حرير نيست. پيامبر فرمود: پس از چيست؟ گفت: برگ درخت بهشت است. پيغمبر آن را در جنگ برافراشت، سپس پيچيد و به دست علي(ع) داد و پيوسته نزد آن حضرت بود تا اينكه در روز جنگ بصره (جمل) حضرت آن را برافراشته نمود و خدا او را پيروز گردانيد؛ آنگاه علي(ع) آن را پيچيد و هميشه نزد ما بوده و هست و ديگر هيچ‏كس آن را نمي‏گشايد تا اينكه قائم ما(ع) قيام كند. وقتي قائم قيام نمود، آن را به اهتزاز درمي‏آورد و هركس در شرق و غرب عالم باشد آن را مي‏بيند؛ رعب و ترس از وي يك ماه زودتر، از پيش روي و چپ و راست او رفته و در دل‌ها جاي مي‏گيرد. آنگاه گفت: اي ابا محمد او به خونخواهي پدرانش قيام مي‏كند و سخت خشمگين است و از اينكه خداوند بر اين خلق غضب نموده متأسف است. او پيراهن پيامبر(ص) را كه در جنگ احد پوشيده بود، به تن دارد و عمامه و زره پيغمبر را كه به قامت وي، رساست مي‏پوشد و ذوالفقار، شمشير پيغمبر را در دست دارد، سپس شمشير برمي‏كشد و هشت ماه از كشته‏‌هاي بي‏دينان، پشته‏‌ها مي‏سازد...»13
دو روايت يادشده دقيقاً روشن مي‏كند كه تمامي مواريث انبياي الهي در ن‌هايت به دست باكفايت جان جهان، امام مهدي(ع)، مي‏رسد.
و حديث ذيل اثبات مي‏كند كه تمامي ودايع و وصاياي انبياي الهي(ع) توسط حضرت ابوطالب(ع) به دست پيامبراكرم(ص) رسيده است.
درست بن ابي منصور مي‏گويد:
از امام هفتم(ع) پرسيدم: آيا رسول خدا(ص) مأمور پيروي از ابوطالب(ع) بود؟ و ابوطالب از طرف خدا بر او حجت بود؟ فرمود: نه، ولي ابوطالب نگهدار ودايع نبوت بود و وصايا نزد وي سپرده شد، و او آنها را به آن حضرت(ص) داد. گفتم وصايا را به او داد به حساب اينكه حجت بر او (پيغمبر) بود؟ فرمود: اگر حجت بر او بود وصيت را به او نمي‏داد. گفتم: پس ابوطالب حالش چگونه بود؟ فرمود: به پيغمبر و هر چه آورده بود اقرار كرد و وصايا را به او داد و همان روز درگذشت.14
 -------------------------------------------------------

پي‏نوشت‌ها:
 1 . قمي، شيخ عباس، مفاتيح‏الجنان، زيارت حضرت صاحب‏الأمر به نقل از سيدبن‏طاووس.
 2 . كليني، الكافي، ج1، باب ما عند الأئمة من آيات الأنبياء عليهم‏السلام، ص231، ح1؛ مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص318، ح19.
 3 . كليني، همان، ح2.
 4 . همان، ح3؛ مجلسي، همان، ص324؛ همو، حيوةالقلوب، ج1، ص248؛ طيب، سيد عبدالحسين،  أطيب البيان في تفسير القرآن، ج5، ص6.
 5 . اسباط دوازده‏گانه عبارت بودند از: 1. بني روبيل؛ 2. بني‏شمعون؛ 3. بني جاد؛ 4. بني‏يهودا؛ 5. بني يساكار؛ 6. بني زبولون؛ 7. بني يوسف؛ 8. بني بنيامين؛ 9. بني‏اشير؛ 10. بني دان؛ 11. بني نفتالي؛ 12. بني لاوي.
 6 . كليني، محمدبن يعقوب، همان، باب أنّ مثل سلاح رسول‏الله مثل التابوت في بني‏اسرائيل، ص238، ح1 و 4.
 7 . قمي، شيخ عباس، همان.
 8 . همان.
 9 . الملاحم والفتن، ص57؛ صافي گلپايگاني، لطف‏الله، منتخب‏الأثر، ص309.
 10. سورة يوسف (12)، آية 94.
 11. كليني، همان، ص232، ح5؛ مجلسي، همان، ص327، ح45؛ همو، حيوةالقلوب، ج1، ص184.
 12. كليني، همان، باب ما عند الأئمة من سلاح رسول‏الله(ص) و متاعه، صص232ـ233، ح1؛ مجلسي، همان، ص360، ح129.
 13. نعماني، كتاب الغيبة، ص
 14. كليني، همان، باب مولدالنبي(ص) و وفاته، ص445، ح18.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 1:32  توسط نوای دل   |